اهم
مطالب ارائه
شده بعد از
اقامه نمازجماعت
توسط
امام جماعت
دانشکده
مدیریت و
اقتصاد (جناب
آقای هادی
فاضل )
هفته
چهارم ماه
مبارک رمضان
یسم
الله الرحمن
الرحیم
یکی
از تفاوتهای
اصلی قرآن با
سایر کتب علمی
آن است که
محور تعلیم در
کتب بشری علومی
است که
دستیابی به
آنها میسر و
مقدور است.
اما مدار
تعالیم قرآن
علوم و معارفی
است که
انسانها بدون
استمداد از
وحی، توان
دستیابی به آن
را ندارند.
قرآن
کریم اگرچه در
برخی موارد به
مسائلی اشاره
کرده که بشر
می توانست
بدون کمک از
وحی به آن دست
پیدا کند
مانند برخی
مسائل علمی و
جهان شناختی –
که این در
حقیقت
برانگیختن و
تشویق انسان
به تعقل و
اندیشیدن در
کائنات است؛
چنانچه امیر
مؤمنان می
فرماید:
لیثیروا لهم
دفائن العقول
[خداوند
پیامبران را
به رسالت
مبعوث کرد تا
عقل های مردم
را شکوفا
کنند.]-
اما محور
اصلی در
تعالیم وحیانی
دانستنی ها و معارفی
است که بشر
میلیارد ها
سال هم در این
کره ی خاکی
زندگی می کرد
از جهت عقلی
نمی توانست به
آن برسد و از
طرفی چون این گونه
مسائل ارتباط
مستقیم با
خوشبختی و
سعادت او دارد
از طرح و درک
آنها هرگز بی
نیاز نمی بود.این
مسائل
معمولاً غیبی
است و از عالم
بالا به پیامبر
وحی می
شود.قرآن خود
در این باره
می فرماید:
"فاذکروا
الله کما
علمکم ما لم
تکونوا تعلمون"
[ به یاد آورید
خدا را
همانگونه که
به شما آموخت
چیزهایی را که
توان آگاه شدن
به آن را
نداشتید.] پس
آنچه که در
قرآن از علوم
غیبی و اشاره
به مسائل
ماوراء آمده
است همگی از
حیطه ی فهم و
درک عقل بشر
خارج بوده و
پیامبر
بایستی از
جانب خداوند
آن را برای ما
بازگو نماید. همانند
مسأله ی "رابطه
ی میان عمل
انسان در این
دنیا و کیفیت
جزا و پاداش
در آخرت" یا "جزییات
و اتفاقات در
حیات پس از
مرگ" که همگی
بیرون از حیطه
ی عقل است و ما
به این گونه
مسائل از طریق
وحی آگاه شده
ایم؛ مضافاً
بر این که از
علم به آن نیز
بی نیاز
نیستیم زیرا
این امور
سعادت یا
شقاوت ما در
عالم دیگررا
رقم میزند و
جهل به آن،
باعث بی
مبالاتی نسبت
به انجام عمل
خیر و ترک عمل
شر خواهد شد.
از
مطالب مطرح
شده چنین
نتیجه گرفته
می شود که
استفاده از
قرآن و آموزه
های وحیانی
اختصاصی به
دوران جهل و
نادانی بشر یا
عقب ماندگی
علمی او
ندارد، بلکه
در دوران
پیشرفت علمی
نیز انسان به
دانستن این
امور-که علم به
آن هرگز از
آزمایشگاه
های تجربی یا
عقل بشر خارج
نمی شود- نیازمند
و محتاج است.
قرآن در وهله
ی اول معلم
علومی است که
بشر توان
فراگیری آن را
از راه عادی
ندارد. چنانچه
می فرماید: "و
انزل الله
علیک الکتاب و
الحکمة و علمک
ما لم تکن
تعلم و کان
فضل الله علیک
عظیماً" [خداوند
كتاب و حكمت
را بر تو نازل
كرد، و آنچه
رانمى
توانستی
بیاموزی به تو
آموخت. و فضل
خداوند بر تو،
بسى بزرگ بوده
است.
و
اما یکی دیگر
از تفاوتهای
اصلی قرآن با
سایر کتب علمی
بشر آن است که
در قرآن از
کلی گویی و تعاریف
خشک که
بر اساس حد و
رسم های منطقی
تشکیل شده با
شد به شدت
پرهیز شده و
همانطور که
گفته شد به
دلیل عام بودن
مخاطبین آن،
در بسیاری از
موارد راه
صحیح و درست
را با بیان
مصداق و شخص
خاصی که در
این زمینه
موفق بوده،
روشن می سازد.
مثلاً در
تعریف خوبی و
نیکی آن را به
شکل منطقی وعلمی
تعریف نمی کند
زیرا می داند
که بسیار از مردم
از درک مسائل
علمی و منطقی
عاجز و ناتوانند
لذا برای روشن
تر شدن مطلب
آن را با بیان
مصداق تعریف
می کند؛ می
فرماید: "لیس
البر ان تولوا
وجوهکم قبل
المشرق و
المغرب ولکن البر
من آمن بالله
و الیوم
الآخر..."
همانطور می بینید
برای تعریف
نیکی نمی گوید
نیکی یعنی ایمان
به خدا و روز جزا
بلکه می
فرماید: نیکی
یعنی آن که
شخصی به خدا و
روز جزا ایمان
داشته باشد.
بنابر این محور
گفتار شخص
نیکوکار است
نه خود نیکی! و
این از لطائف
کتاب خداست که
به دلیل غرض
هدایتگری خود
از چارچوب های
مرسوم خارج می
شود و به شیوه
ای روی می
آورد که در
جان انسانها تأثیر
اخلاقی
بیشتری داشته
باشد. در
حالیکه در کتابهای
-مثلاً-
اخلاقی از این
شیوه ی زیبا
خبری نیست. و
خود را ملزم به
رعایت یکسری قوانین
نوشتاری می
کنند که شاید
اثر تربیتی آن
گفتار را کم و
ضعیف سازد. در
اواخر سوره
تحریم برای
نشان دادن
تمایز زن
شایسته از
ناشایست، به
جای تعریف
زنان شایسته و
زنان ناشایست به
بیان مصداق می
پردازد و برای
زن نیکوکار به
همسر فرعون و
مادر عیسی
یعنی مریم
علیها السلام
مثال می زند و
برای زن زشت
کردار نام دو
تن از همسران
پیامبران
الهی یعنی لوط
و نوح را می
آورد. که این
شیوه اثر
هدایتگری و تربیتی
بیشتری دارد و
با هدف و غرض
این کتاب
آسمانی
سازگار تر
است.