اهم
مطالب ارائه
شده بعد از
اقامه
نمازجماعت
توسط
امام جماعت
دانشکده مدیریت
و اقتصاد
(جناب آقای
هادی فاضل )
هفته
اول ماه مبارک
رمضان
بسم
الله الرحمن
الرحیم
ماه
رمضان ماهی
است که به دلیل
شرافت و جایگاهی
که در میان دیگر
ماهها دارا
است، برای
نزول قرآن انتخاب
شده است.
چنانچه
خداوند متعال
خود در قرآن می
فرماید: شهر
رمضان الذی
انزل فیه
القرآن... و
نزول قرآن در
این ماه بر
ارج و مقام این
ماه شریف
افزوده است. بنا
بر این به
جاست که ما
درباره ی این
معجزه ی جاویدان
پیامبر
اکرم(ص) بیش از
پیش آشنایی پیدا
کنیم و از خرمن
معارف و علوم
بیکران آن
توشه ای بگیریم.
از آن حضرت
روایت است که
فرمود: لکلّ شیء
ربیع و ربیع
القرآن شهر
رمضان (برای
هر چیزی بهاری
است و بهار
قرآن ماه
رمضان است.)
قرآن که
هدایت و ارشاد
ما انسانها را
بر عهده دارد،
بر خلاف کتب
آسمانی قبل از
خود کتابی است
که مخاطب آن
تمام بشر است
و اختصاص به
قومی خاص یا
دوره ای ویِِِژه
ندارد؛
چنانچه در برخی
آیات به این
مطلب اشاره
شده است:
1- و ما هی
الا ذکری
للبشر (این آیات
چیزی جز یاد
آوری برای همه
بشر نیست.)
2- و ما هو
الا ذکر
للعالمین
(قرآن مایه ی یادآوری
همه جهانیان
است.)
از طرفی
قرآن کریم پیامبر
اسلام(ص) را پیامبری
جهانی معرفی
کرده است پس
باید کتاب او
نیز جهانی و
برای همه ی
انسانها نازل
شده باشد:
1- و ما
ارسلناک الا
کافة للناس
(ما تو را به سوی
همه انسانها
فرستادیم.)
2- تبارک
الذی نزل
الفرقان علی
عبده لیکون
للعالمین نذیراً
(مبارک است آن
خدایی که
(قرآن) جدا
کننده ی حق و
باطل را بر
بنده اش نازل
کرد تا برای
جهانیان بیم
دهنده باشد.)
3- نذیراً
للبشر ((پیامبر)
بیم دهنده ی
همه بشر است.)
این
مطلب در برخی
از روایات ما
نیز اشاره شده
است؛ از موسی
بن جعفر-علیه
السلام- روایت
شده که مردی
از امام صادق
-علیه السلام-
سؤال کرد: چرا
هر چه قدر
قرآن انتشار و
آموزش داده می
شود باز بر
تازگی و طراوت
آن افزوده می
گردد؟ حضرت
فرمود: زیرا
خداوند تبارک
و تعالی قرآن
را برای زمان
و مردمی خاص
قرار نداده
است پس این
کتاب تا روز قیامت
در هر دوره ای
جدید و نزد هر
گروهی تازه و
با طراوت است.
نکته ای
که در اینجا
باید بدان
اشاره کرد این
است که کتابی
همانند قرآن
که برای هدایت
همگان در همه ی
دوران ها نازل
شده بایستی
دارای ویژگیهایی
باشد. ما در اینجا
به دو ویژگی
مهم قرآن در این
زمینه اشاره می
کنیم:
1- زبان
جهانی
2- محتوایی
قابل فهم
واستفاده برای
همه و مورد نیاز
همگان
مقصود
ما از زبان
جهانی، لغات و
الفاظ به کار
گرفته در آن نیست؛
زیرا به طور
قطع زبان عربی
مخصوص قومی
خاص و برای
همه قابل درک
نیست؛ بلکه
مقصود آن است
که قرآن با
فرهنگ عمومی و
مشترک همه ی
انسانها در
همه ی اعصار
سخن گفته است
و این همان
زبان فطرت بشر
است که
انسانها بر
اساس و پایه ی
آن خلق شده
اند و این
فطرت با تغییر
و تبدیل
روزگار،
دگرگون نمی
شود. قرآن کریم
می فرماید:
فطرة الله التی
فطرالناس علیها
لا تبدیل لخلق
الله. بنابراین
مخاطب قرآن
فطرت پایدار
انسانهاست که
در اثر دگرگونی
روزگار تغییر
نمی کند. در
روایتی پیامبر
گرامی اسلام
فرمود: ارسلت
الی الابیض و
الاسود
والاحمر (من
به سوی همه ی
انسانها چه سفید
پوست، چه سیاه
و چه سرخ پوست
فرستاده شده
ام).
در
مورد ویژگی
دوم نیز باید
گفت قرآن دارای
مطالب پیچیده
و یا تخصصی نیست
که تنها برای
گروهی خاص مفید
باشد، بلکه
مطالبش روان و
برای عموم
مردم قابل درک
است و هیچ کس
هنگام شنیدن آیات
قرآن دچار
سردرگمی و
ابهام نخواهد
شد؛ لذا آیات
آن چه برای
انسان بی سواد
و چه برای یک
دانشمند قابل
فهم است.
مضافاً بر اینکه
مطالب مطرح
شده در آن به
دلیل موافقت و
همراهی با
فطرت بشر مورد
نیاز
انسانهاست و
انسانها هرگز
از محتوای عمیق
و معارف بلند
آن بی نیاز نیستند؛
همانند آب که
برای رفع غریزه
ی تشنگی
همواره مورد نیاز
بشر است و
انسانها هر چه
قدر هم که در
زندگی خود پیشرفت
و دگرگونی پیدا
کنند، از این
مایه ی حیات
بخش بی نیاز
نخواهند شد.
اهم
مطالب ارائه
شده بعد از
اقامه
نمازجماعت
توسط
امام جماعت
دانشکده مدیریت
و اقتصاد
(جناب آقای
هادی فاضل )
هفته
دوم ماه مبارک
رمضان
بسم
الله الرحمن
الرحیم
همانطور که
گفته شد قرآن
با زبان فطرت
انسانها سخن
گفته است و
سخنانش برای
خاص و عام،
قابل فهم و
قابل بهره
برداری است؛ یکی
از مسائلی که
جهانی بودن و
قابل فهم بودن
قرآن را تأیید
می کند مسأله ی
تحدّی قرآن و
مبارز طلبی آن
است. قرآن در
چند آیه به این
مطلب اشاره
دارد که اگر می
توانید مانند
قرآن را بیاورید
و سپس می گوید
اگر همه ی انس
و جن به یکدیگر
یاری رسانند،
باز هم از
همانندآوری
آن عاجز و
ناتوانند؛ این
به اصطلاح
مبارزطلبی،
زمانی صحیح
است که مطالب
درون قرآن برای
همگان مفهوم و
قابل درک باشد
والا معنا
ندارد که
درباره ی مطلب
پیچیده و یا مبهم
و مغلقی که کسی
از آن سر در نمی
آورد ادعا شود
همانندش را نمی
توان آورد!
تذکر:
اما در عین اینکه کتاب
خدا از پیچیدگی
و اغلاق گویی
به دور است
ذکر چند نکته
در این باره
ضروری به نظر
می رسد:
1-
سخن
گفتن قرآن با
زبان عمومی
بشر بدان معنا
نیست که همگان
به طور یکسان
از آن بهره می
برند. چنانچه
در روایت شریف
آمده است:
کتاب خدا بر
چهار مورد تقسیم
می شود:
عبارت،
اشاره، لطائف
و حقائق؛
آنگاه می فرماید:
عبارتها برای
عوام مردم است
و اشاره ها
برای خواص و
دانشمندان
است و لطائف و
ظرافت ها برای
اولیاء الهی
است و حقائق
قرآن برای انبیاء
است. پس
همانطور که می
بینیم نحوه ی
استفاده از
قرآن برای
مخاطبان آن یکسان
نیست و هر کس
به اندازه ی
فهم و درک و
ظرفیت روحی خویش
می تواند از
آن بهره مند
گردد. و حقیقت
آیات الهی
چنان متعالی
است که جز
خاصان درگاه
الهی که خود
را از هر گونه
آلودگی و پیرایه
پاک کرده اند،
به آن دسترسی
ندارند. قرآن
کریم در این
باره می فرماید:
لا یمسه الا
المطهرون
2-
درست
است که مخاطب
قرآن همه ی
ابناء بشر
هستند و این
کتاب برای
جهانیان نازل
شده است، لیکن
همگان توفیق
بهره برداری
از هدایت های
الهی را
ندارند. گناه
و بی بندوباری
و تقلیدهای
کور کورانه از
گذشتگان قفل
قلب آدمی است
که در مسیر
استفاده از این
کتابِ هدایتگر
مانع بسیار
بزرگی به شمار
می رود. فلذا
خود قرآن هم
در آیات مختلف
به این مطلب
اشاره کرده
است؛ مثلاً در
سوره ی بقره می
فرماید: ذلک
الکتاب لا ریب
فیه هدیً
للمتقین ( این
کتاب هیچ شک و
تردیدی در آن
راه ندارد و
هدایت کننده ی
پرهیزکاران
است.) یا در جای
دیگر می فرماید:
لینذر من کان
حیاً ( این
قرآن برای آن
است که کسانی
که (قلب آنها )
زنده است را بیم
دهد.) پس می بینیم
که هدایت شدن
و استفاده از
رهمنود های
الهی در این
کتاب شریف
بسته به این
مطلب است که
انسان خود
طالب هدایت
باشد و از آن
روی گردان
نباشد. بنابراین
رمز بهره گیری
از قرآن فطرت
پاک و آلوده
نشده به
گناهان است. به
قول شاعر:
باران
که در لطافت
طبعش خلاف نیست
در باغ لاله
روید و درشوره
زار خس!
3-
درباره
استفاده ی
مستقیم از آیات
خداوند در
قرآن دو دیدگاه
افراطی و تفریطی
وجود دارد:
گروهی می گویند
که قرآن به
خودی خود به هیچ
وجه برای ما
قابل فهم نیست
و فقط باید
سخنان معصومین
آن را توضیح و
تفسیر دهد و
انسانها به
تنهایی توانایی
درک معارف آن
را ندارند. دیگر
دیدگاه افراطی
می گوید: صرف
دانستن لغت
عربی برای فهم
قرآن کافی است
و ما برای دستیابی
به معارف قرآنی
و فهم مطالب
عمیق آن
احتیاج به
تفسیر و تأویل
آیات و یا روایات
معصومین نداریم.
همانطور که می
بینیم این دو
دیدگاه هر
کدام در یک
جنبه دچار
اشتباه و کج
فهمی شده اند
و حقیقت
همانست که در
نکته ی اول به
آن اشاره شد.
از طرفی چون
برخی از آیات
الهی بنا به
گفته ی خود
قرآن
"متشابه"
هستند، اگر از
جانب صاحب قرآن
و جانشینان بر
حق او تبیین و
تفسیر نشود
استفاده ی
مستقیم از آن
باعث گمراهی و
ضلالت بیشتر
خواهد شد.
مثلاً در این
آیه که می
فرماید: ید
الله فوق ایدیهم
، در این آیه این
معصوم-علیه
السلام- است
که باید بگوید مقصود
از "دست خدا"
کنایه از قدرت
لا یزال الهی
است.
4-
در
فهم قرآن صرف
دانستن لغت و
ادبیات عرب
کافی نیست،
بلکه آگاهی به
علوم پایه ای
که در فهم
معارف دین نقش
اساسی و کلیدی
دارند نیز
لازم است. چون
در قرآن از
همه ی شاخه های
علم دین سخن
به میان آمده،
بنابراین بایستی
شخصی که می
خواهد از آن چیزی
استفاده کند
نسبت به این
علوم آگاهی و
تخصص لازم را
داشته باشد.
همانند تخصص
در فقه برای
استفاده از آیات
فقهی قرآن یا
تخصص در کلام
و عقائد برای
استفاده از آیات
عقیدتی آن.
اهم
مطالب ارائه
شده بعد از
اقامه
نمازجماعت
توسط
امام جماعت
دانشکده
مدیریت و
اقتصاد (جناب
آقای هادی
فاضل )
هفته
سوم ماه
مبارک رمضان
بسم
الله الرحمن
الرحیم
شیوه
های تبیین
معارف در قرآن
خداوند
در سوره ی نحل
می فرماید:
ادع الی سبیل ربک
بالحکمة
والموعظة
الحسنة و
جادلهم بالتی
هی احسن- یعنی
ای پیامبر
مردم را با
حکمت و برهان
و اندرز نیکو
به راه خدا
دعوت کن و با
بهترین شیوه
با آنان
مجادله نما.
این آیه به
روشنی دلالت
دارد بر اینکه
برای هدایت و
دعوت خلق به
سوی راه خدا
در کتاب خدا
از یک شیوه استفاده
نشده است و
همینطور
خداوند
پیامبرش را به
بکارگیری
شیوه های
گوناگون برای
تبلیغ رسالت
خویش موظف می
سازد.
سر
استفاده از
شیوه های
مختلف در دعوت،
آن است که
انسانها اگر
چه از فرهنگ
مشترک فطری
برخوردارند،
ولی در
هوشمندی و
مراتب فهم
یکسان نیستند
و هر کدام به
قدر ظرف خود
از معارف بلند
کتاب الله توشه
می گیرد . در
روایت آمده
است که: الناس
معادن کمعادن
الذهب و الفضة
[ مردم همانند
معادن مختلف
طلا و نقره و ...
درونمایه های
مختلفی دارند.]
در آیه
شریفه خداوند
سه روش را
برای پیامبرش
جهت دعوت مردم
معرفی کرده است:
1-برهان
واستدلال
2-موعظه و
اندرز 3-جدل
(منظور از جدل
آن است که شخص
برای اثبات حق
از اعتقادات
مخالف خود کمک
بگیرد و آن را
بر علیه خودش استفاده
کند) و ما هم
این سه روش را
در قرآن می بینیم
و هم روشهای
دیگری که در
این آیه ذکر
نشده، مانند
تمثیل که در
بسیاری از
موارد خداوند
برای تقریب
مطلب به ذهن
مخاطب قرآن،
از مثال های
گوناگونی
استفاده کرده است.
چنانچه در آیه
شریفه می
فرماید: و لقد
ضربنا فی هذا
القرآن من کل
مثل لعلهم
یتذکّرون (ما
در این قرآن
از هر مثالی
استفاده کردیم
شاید که اینان
متذکر شوند.)
این
نحوه
بکارگیری
شیوه های
گوناگون، از
ویژگیهای
قرآن است و
کمتر در
کتابهای دیگر
نظیر آن یافت
می شود. چرا که
سایر کتابها
بسته به
موضوعی که در
پیش گرفته اند
از یک یا دو نوع
از این شیوه
ها استفاده می
کنند . مثلاً
اگر کتابی جنبه
ی علمی داشته
باشد، بیشتر
از برهان و یا
جدل استفاده
می کند و اگر
جنبه ی اخلاقی
داشته باشد،
راه موعظه و
بیان اندرز را
در پیش می گیرد.
اما در قرآن
همه ی این
روشها بکار
میرود ؛ زیرا
همانطور که
گفته شد قرآن
کتاب هدایت
است و هرچه که
برای هدایت
بشر مفید و
مورد احتیاج
باشد در آن
آورده شده
است. بطور
مثال:
قرآن
برای اثبات
یگانگی
خداوند هم از روش
برهان عقلی و
هم از روش
موعظه و هم از
روش تمثیل
استفاده کرده
است:
الف-
روش استدلالی:
می فرماید: لو
کان فیهما آلهة
الا الله
لفسدتا (اگر
خدایان دیگر
غیر از خدای
متعال در آسمانها
و زمین وجود
داشته باشد،
آسمان و زمین از
بین می رود.)
علمای فلسفه
نام این برهان
را برهان
تمانع نهاده
اند و گفته
اند یک معلول
نمی تواند دو
علت تامه
داشته باشد و
دو یا چند علت نمی
توانند هردو
در حدوث و
بقای یک معلول
نقش ایفا کنند
و بایستی یکی
از آندو بر
دیگری غلبه
پیدا کند و
آنان یکدیگر
را از دخالت
در کار هم منع
می کنند.( برای
بسط و توضیح
بیشتر این
استدلال به
کتب فلسفی و
کلامی مراجعه شود.)
ب-
روش موعظه: از زبان
حضرت یوسف (ع)
خطاب به هم
زندانیان خود
می فرماید: یا
صاحبی السجن
أأربابٌ
متفرقون خیرٌ
ام الله
الواحد
القهار (ای
همراهان من در
این زندان! آیا
خدایان متعدد
و گوناگون
بهتر است یا
یک خدای چیره
بر هر کار؟)
ج-
روش تمثیل: می
فرماید: ضرب
الله مثلاً
رجلاً فیه
شرکاء
متشاکسون و
رجلاً سلماً
لرجل هل یستویان
مثلاً (خداوند
مثال مردی را
می زند که عده
ای صاحب اختیار
او هستند و
همه مخالف
یکدیگر و مردی
که تسلیم امر
یک نفر است و
(یک صاحب
اختیار دارد)؛
آیا این دو
نفر از جهت
مثال یکی
هستند؟) می
بینیم که در
اینجا آیه در
صدد آن است که
با یک مثال
ملموس ضعف و
سختی چند
خدایی را به
مشرکانی که از
جهت علمی رشد
کافی نداشته
اند بفهماند.
البته
در قرآن از
مثال های
مختلفی استفاده
شده است؛ اما
باید دانست که
مثال پلی است
برای رسیدن به
ممثّل و این
مثالها نباید
ما را در حد
خود متوقف
کند؛ بلکه
بایستی از آن
عبور کنیم و
به مرحله ی
علم و حکمت
دست بیابیم و
ذهن خویش را
در دریافت
حقائق نورانی
و آسمانی قرآن
تقویت نماییم
. چنانچه در قرآن
از قصه های
انبیای گذشته
و وقایع
تاریخی بسیاری
سخن به میان
آمده است لیکن
این قصه ها در قرآن
جنبه ی تربیتی
داشته و هرگز
به این معنا نیست
که خداوند
اراده نموده
گوش ما قصه
هایی را بشنود
و از آن لذت
ببرد بلکه این
مطالب باید در
مسیر رشد و
کمال انسانی
بکار گرفته
شود. فلذا می
بینیم که قرآن
کریم در بیان
قصه ها به همه
ی جوانب آن
نپرداخته و
تنها از یک واقعه
ی تاریخی به
جنبه هایی که
در هدایت ما
انسانها نقش
داشته است
اکتفا می کند.
چنانچه بعد از
باز گویی
جریان اصحاب
کهف می فرماید
(گروهى خواهند
گفت آنها سه
نفر بودند كه
چهارمين شان
سگ آنها بود،
و گروهى مى
گـويند پـنج
نفر بودند كه
ششمين آنها
سـگشان بود -
همه اينها
سخنانى بدون
دليل و غیب
گویی است و گـروهى
مى گـويند
آنها هفت نفر
بودند و
هشتمين شان سگ
آنها بود، بگو
پـروردگـار
من از تعداد
آنها آگـاهتر
است جز گـروه
كمى تعداد آنها
را نمى دانند)
در این آیه به
روشنی خداوند بر
جدال بیهوده ی
مردم درباره ی
چیزی که اثری در
هدایت آنان
ندارد، خط
بطلان میکشد و
آن را بحث
خالی از فایده
می داند.