|
زندگینامه
امام محمد
باقر(ع) |
نام
مبارك امام
پنجم محمد بود .
لقب
آن حضرت باقر
يا
باقرالعلوم
است ,بدين جهت
كه : درياى
دانش را شكافت
و اسرار علوم را
آشكارا ساخت .
القاب
ديگرى مانند
شاكر و صابر و
هادى نيز براى
آن حضرت ذكر
كردهاند كه
هريك
بازگوينده
صفتى از صفات
آن امام
بزرگوار بوده
است .
كنيه
امام ابوجعفر
بود .
مادرش
فاطمه دختر
امام حسن
مجتبى ( ع )است .
بنابراين
نسبت آن حضرت
از طرف مادر
به سبط اكبر
حضرت امام حسن
( ع )و از سوى پدر به
امام حسين ( ع )
ميرسيد
.
پدرش
حضرت
سيدالساجدين ,
امام زين
العابدين , على
بن الحسين ( ع )
است .
تولد
حضرت باقر ( ع )
در روز جمعه
سوم ماه صفر
سال 57 هجرى در
مدينه
جانگداز كربلا
همراه پدر و
در كنار جدش
حضرت
سيدالشهداء
كودكى بود كه
به چهارمين
بهار
زندگيش
نزديك ميشد .
دوران
امامت امام
محمد باقر ( ع )
از سال 95 هجرى
كه سال درگذشت
امام زين العابدين (
ع ) است آغاز شد
و تا سال 114 ه .
يعنى مدت 19 سال
و چند ماه
ادامه داشته است .
در
دوره امامت
امام محمد
باقر ( ع ) و
فرزندش امام
جعفرصادق ( ع )
مسائلى مانند انقراض
امويان و بر
سر كار آمدن
عباسيان و پيدا
شدن مشاجرات
سياسى و ظهور
سرداران و مدعيانى
مانند
ابوسلمه خلال
و ابومسلم
خراسانى و
ديگران مطرح
است , ترجمه
كتابهاى فلسفى و
مجادلات
كلامى در اين
دوره پيش
ميآيد , و
عدهاى از
مشايخ صوفيه و
زاهدان و قلندران
وابسته به
دستگاه خلافت
پيدا ميشوند .
قاضيها
و متكلمانى به
دلخواه
مقامات رسمى و
صاحب قدرتان
پديدميآيند و
فقه و قضاء و عقايد و
كلام و اخلاق
را - بر طبق
مصالح مراكز قدرت
خلافت شرح و
تفسير
مينمايد
, و تعليمات
قرآنى - به
ويژه مسأ له
امامت و ولايت
را , كه پس از
واقعه عاشورا
و حماسه
كربلا , افكار
بسيارى از حق
طلبان را به حقانيت
آل على ( ع )
متوجه كرده
بود ,
و
پرده از چهره
زشت ستمكاران
اموى ودين به
دنيا فروشان
برگرفته بود ,
به انحراف ميكشاندند
و احاديث نبوى
را دربوته
فراموشى قرار
ميدادند
.
برخى
نيز احاديثى
به نفع دستگاه
حاكم جعل كرده
ويا مشغول جعل
بودند و يا
آنها را به سود
ستمكاران
غاصب خلافت
دگرگون
مينمودند
.
اينها
عواملى بود
بسيار خطرناك
كه بايد
حافظان و
نگهبانان دين
در برابر آنهابايستند .
بدين
جهت امام محمد
باقر ( ع ) و پس از
وى امام جعفر
صادق ( ع )از
موقعيت مساعد روزگار
سياسى , براى
نشر تعليمات
اصيل اسلامى و
معارف حقه
بهره جستند , و
دانشگاه تشيع و
علوم اسلامى را
پايهريزى
نمودند
.
زيرا
اين امامان
بزرگوار و بعد
شاگردانشان وارثان
و نگهبانان
حقيقى
تعليمات پيامبر( ص )
و ناموس و
قانون عدالت
بودند , و ميبايست
به تربيت
شاگردانى
عالم و عامل و
يارانى
شايسته و
فداكار دست
يازند , و فقه
آل محمد ( ص ) را
جمع و تدوين و تدريس
كنند .
به
همين جهت محضر
امام باقر ( ع )
مركز علماء
ودانشمندان و
راويان حديث و
خطيبان و شاعران
بنام بود
.
در
مكتب تربيتى
امام باقر ( ع )
علم و فضيلت
به مردم
آموخته ميشد .
ابوجعفر
امام محمد
باقر ( ع )متولى
صدقات حضرت رسول
( ص ) و
اميرالمؤمنين
( ع ) و
پدر و جد خود
بود واين
صدقات را بر
بنى هاشم و
مساكين و
نيازمندان
تقسيم ميكرد , و
اداره آنهارا
از جهت مالى
به عهده داشت .
امام
باقر ( ع ) داراى
خصال ستوده و
مؤدب به آداب اسلامى
بود .
سيرت
و صورتش ستوده
بود .
پيوسته
لباس تميز و
نوميپوشيد .
در
كمال وقار و
شكوه حركت ميفرمود .
از
آن حضرت
ميپرسيدند :
جدت لباس كهنه
و كم ارزش
ميپوشيد , تو
چرا لباس فاخر
بر تن
ميكنى ؟ پاسخ
ميداد :
مقتضاى تقواى
جدم و فرماندارى
آن روز , كه
محرومان و
فقرا
و
تهيدستان
زيادبودند ,
چنان بود
.
من
اگر آن لباس
بپوشم در اين
انقلاب افكار
, نميتوانم
تعظيم شعائر
دين كنم
.
امام
پنجم ( ع ) بسيار
گشادهرو و با
مؤمنان و دوستان
خويش برخورد
بود .
با
همه اصحاب
مصافحه ميكرد
و ديگران را
نيز بدين كار
تشويق
ميفرمود
.
در
ضمن سخنانش
ميفرمود :
مصافحه كردن
كدورتهاى
درونى را از
بين ميبرد و
گناهان دوطرف -
همچون برگ
درختان در فصل
خزان - ميريزد .
امام
باقر ( ع ) در
صدقات و بخشش
و آداب اسلامى
مانند
دستگيرى از
نيازمندان و تشييع
جنازه مؤمنين
وعيادت از
بيماران و رعايت
ادب و آداب و
سنن دينى ,
كمال مواظبت را
داشت .
ميخواست
سنتهاى جدش
رسول الله ( ص )
را عملا در بين
مردم زنده كند
و مكارم اخلاقى را
به مردم تعليم
نمايد .
در
روزهاى گرم
براى رسيدگى
به مزارع و
نخلستانها
بيرون ميرفت ,
و باكارگران و كشاورزان
بيل ميزد و
زمين را براى
كشت آماده ميساخت .
آنچه
ازمحصول
كشاورزى - كه
با عرق جبين و
كد يمين - به
دست ميآورد در
راه خدا انفاق
ميفرمود
.
بامداد
كه براى اداى
نماز به مسجد
جدش رسول الله
( ص ) ميرفت , پس از
گزاردن فريضه ,
مردم
گرداگردش جمع
ميشدند و از
انوار دانش و
فضيلت
اوبهرهمند
ميگشتند
.
مدت
بيست سال
معاويه در شام
و كارگزارانش
در مرزهاى
ديگر اسلامى
درواژگون
جلوه
دادن
حقايق اسلامى
- با زور و زر و
تزوير و اجير
كردن عالمان
خودفروخته -
كوشش
بسيار
كردند .
ناچار
حضرت سجاد ( ع ) و
فرزند
ارجمندش امام
محمد باقر ( ع )
پس از واقعه جانگداز
كربلا و
ستمهاى
بيسابقه آل
ابوسفيان , كه
مردم به
حقانيت اهل
بيت عصمت ( ع ) توجه
كردند , در
اصلاح عقايد
مردم به ويژه
در مسأ له
امامت و رهبرى
, كه تنها شايسته
امام معصوم
است , سعى بليغ
كردندو معارف
حقه اسلامى را
- در جهات
مختلف - به مردم
تعليم دادند ;
تا كار نشر
فقه و احكام
اسلام به جايى
رسيد كه فرزند
گرامى آن امام , حضرت
امام جعفر
صادق ( ع )
دانشگاهى با
چهار هزار
شاگرد پايهگذارى
نمود , و احاديث و
تعليمات
اسلامى را در
اكناف و اطراف
جهان آن روز
اسلام انتشار
داد .
امام
سجاد ( ع )با
زبان دعا و
مناجات و
يادآورى از
مظالم اموى و
امر به معروف
و نهى
از منكرو امام
باقر ( ع ) با
تشكيل
حلقههاى درس ,
زمينه اين امر
مهم را فراهم نمود
ومسائل لازم
دينى را براى
مردم روشن
فرمود .
رسول
اكرم اسلام ( ص )
در پرتو چشم
واقع بين و با
روشن بينى وحى
الهى وظايفى
را كه
فرزندان و اهل
بيت گرامياش
در آينده
انجام خواهند
داد و نقشى را
كه در شناخت و شناساندن
معارف حقه به
عهده خواهند
داشت , ضمن
احاديثى كه از
آن حضرت روايت
شده ,
تعيين
فرموده است .
چنان
كه در اين
حديث آمده است
: روزى جابر بن
عبدالله
انصارى كه در
آخر عمر دو چشم جهان
بينش تاريك
شده بود به
محضر حضرت سجاد
( ع ) شرفياب شد .
صداى
كودكى را شنيد
, پرسيد كيستى
؟ گفت من محمد
بن على بن
الحسينم ,
جابر گفت
: نزديك بيا ,
سپس دست او
راگرفت و
بوسيد و عرض
كرد : روزى
خدمت جدت رسول
خدا ( ص )
بودم .
فرمود
: شايد زنده
بمانى و
محمدبن على بن
الحسين كه يكى
از اولاد من
است ملاقات كنى
.سلام من را به
او برسان و
بگو : خدا به تو
نور حكمت دهد
.علم و دين را
نشر بده
.
امام
پنجم هم به
امر جدش قيام
كرد و در تمام
مدت عمر به
نشر علم و
معارف دينى و تعليم
حقايق قرآنى و
احاديث نبوى (
ص ) پرداخت
.
اين
جابر بن
عبدالله
انصارى همان
كسى است كه در
نخستين سال
بعد از شهادت
حضرت
امام
حسين ( ع ) به
همراهى عطيه
كه مانند جابر
از بزرگان و
عالمان باتقوا
و از مفسران
بود , در
اربعين حسينى
به كربلا آمد
و غسل كرد , و در
حالى كه عطيه
دستش را گرفته بود
در كنار قبر
مطهر حضرت
سيدالشهداء آمد
و زيارت آن
سرور شهيدان
را انجام داد
.
بارى
, امام باقر
عليه السلام
منبع انوار
حكمت و معدن
احكام الهى
بود .
نام
نامى آن حضرت
با دهها و
صدها حديث و
روايت وكلمات
قصار و اندرزهايى
همراه است , كه به
ويژه در 19 سال
امامت براى
ارشاد مستعدان
و دانش
اندوزان و
شاگردان شايسته
خود بيان
فرموده است .
بنا
به رواياتى كه
نقل شده است ,
در هيچ مكتب و
محضرى
دانشمندان
خاضعتر و
خاشعتر ازمحضر
محمد بن على ( ع )
نبودهاند
.
در
زمان
اميرالمؤمنين
على ( ع ) گوئيا ,
مقام علم و
ارزش دانش
هنوز -چنان كه بايد
- بر مردم روشن
نبود , گويا
مسلمانان
هنوز قدم از
تنگناى حيات
مادى بيرون ننهاده
و از زلال
دانش علوى
جامى ننوشيده
بودند , و در
كنار درياى
بيكران وجود
على (
ع
) تشنه لب
بودند و جز
عدهاى معدود
قدر چونان گوهرى
رانميدانستند .
بي
جهت نبود كه
مولاى متقيان
بارها
ميفرمود : سلونى
قبل از
تفقدونى پيش
از آنكه من را از
دست بدهيد از
من بپرسيد
.
و
بارها ميگفت :
من به راههاى
آسمان از
راههاى زمين
آشناترم
.
ولى
كو آن
گوهرشناسى كه
قدر گوهر
وجودعلى را
بداند ؟ اما
به تدريج , به
ويژه در زمان امام
محمد باقر ( ع )
مردم كم كم
لذت علوم اهل
بيت و معارف
اسلامى را درك ميكردند
, و مانند تشنه
لبى كه سالها
از لذات آب
گوارا محروم
مانده و يا
قدر آن را ندانسته
باشد , زلال
گواراى دانش
امام باقر ( ع )
را دريافتند و
تسليم مقام
علمى
امام
( ع ) شدند , و به
قول يكى از
مورخان :
مسلمانان در
اين هنگام از
ميدان جنگ و لشكر
كشى متوجه فتح
دروازههاى
علم و فرهنگ
شدند .
امام
باقر ( ع ) نيز
چون زمينه
قيام بالسيف (
قيام مسلحانه
) در آن زمان - به علت
خفقان فراوان
و كمبودحماسه
آفرينان - فراهم
نبود , از اين
رو , نشر معارف
اسلام و فعاليت
علمى راو هم
مبارزه
عقيدتى و
معنوى با
سازمان حكومت
اموى را , از
اين طريق مناسبترميديد
, و چون حقوق
اسلام هنوز يك
دوره كامل و
مفصل تدريس
نشده بود , به فعاليتهاى
ثمر بخش علمى
در اين زمينه
پرداخت
.
اما
بدين خاطر كه
نفس شخصيت
امام و سير
تعليمات او -
در ابعاد و
مرزهاى مختلف - بر ضرر
حكومت بود ,
مورد اذيت و
ايذاء دستگاه
قرار ميگرفت .
در
عين حال امام
هيچگاه از
اهميت تكليفى
شورش ( عليه
دستگاه ) غافل
نبود , و از راه ديگرى
نيز آن را
دامن ميزد : و
آن راه , تجليل
و تأ ييد
برادر شورشياش
زيد بن على بن
الحسين بود .
رواياتى
در دست است كه
وضع امام محمد
باقر ( ع ) كه خود -
در روزگارش -
مرزبان بزرگ فكرى
و فرهنگى بوده
و نقش مهمى در
نشر اخلاق و
فلسفه اصيل
اسلامى و جهان
بينى
خاص
قرآن , و تنظيم
مبانى فقهى و
تربيت
شاگردانى
مانند امام شافعى
و تدوين مكتب داشته
, موضع
انقلابى
برادرش زيد را
نيز تأ ييدميكرده
است چنانكه
نقل شده امام
محمد
باقر
( ع ) ميفرمود :
خداوندا پشت
من را به زيد
محكم كن
.
و
نيز نقل شده
است كه روزى
زيد بر امام
باقر ( ع ) وارد
شد , چون امام ( ع )
زيد بن
على را ديد ,
اين آيه را
تلاوت كرد : يا
ايها الذين
آمنوا كونوا
قوامين
بالقسط شهداء لله .
يعنى
: اى مؤمنان , بر
پاى دارندگان
عدالت باشيد و
گواهان , خداى
را .
آنگاه
فرمود : انت و
الله يا زيد
من اهل ذلك , اى
زيد , به خدا
سوگندتو
نمونه عمل به اين
آيهاى .
ميدانيم
كه زيد برادر
امام محمد
باقر ( ع ) كه تحت
تأ ثير
تعليمات ائمه
( ع ) براى
اقامه عدل و
دين قيام كرد .
سرانجام
عليه هشام به
عبدالملك
اموى ,در سال ( 120 يا
122 ) زمان امامت
امام
جعفر
صادق ( ع ) خروج
كرد و دستگاه
جبار ,
ناجوانمردانه
او را به قتل
رساند .
بدن
مقدس زيد را
سالها بر دار
كردند و سپس
سوزانيدند .
و
چنانكه تاريخ
مينويسد :
گرچه نهضت زيد
نيز به
نتيجهاى
نينجاميد و
قيامهاى ديگرى نيز
كه در اين
دوره به وجود
آمد , از جهت ظاهرى
به نتايجى
نرسيد , ولى
اين قيامها
و اقدامها در
تاريخ تشيع
موجب تحرك و
بيدارى و بروز
فرهنگ شهادت
عليه دستگاه جور
به شمار آمده
و خون پاك
شيعه را
درجوشش و غليان
نگهداشته و خط
شهادت را تا
زمان
ما
در تاريخ شيعه
ادامه داده
است .
امام
باقر ( ع ) و امام
صادق ( ع ) گرچه
به ظاهر به اين
قيامها دست
نيازيدند
, كه زمينه را
مساعد نميديدند
, ولى در هر
فرصت و موقعيت
به تصحيح نظر جامعه
درباره حكومت و
تعليم و نشر
اصول اسلام و
روشن كردن افكار
, كه نوعى ديگر
از مبارزه است , دست
زدند .
چه
در اين دوره ,
حكومت اموى رو
به زوال بود و
فتنه عباسيان
دامنگير آنان
شده بود
, از اين رو
بهترين فرصت
براى
نشرافكار
زنده و تربيت
شاگردان و
آزادگان و ترسيم خط
درست حكومت ,
پيش آمده بود
و در حقيقت
مبارزه سياسى
به شكل
پايهريزى و
تدوين اصول مكتب -
كه امرى بسيار
ضرورى بود -
پيش آمد
.
اما
چنان كه اشاره
شد , دستگاه
خلافت آنجا كه
پاى مصالح
حكومتى پيش
ميآمدو احساس ميكردند
امام ( ع ) نقاب
از چهره
ظالمانه
دستگاه برميگيرد
و خط صحيح را
در شناخت امام
معصوم ( ع ) و
امامت كه
دنباله خط
رسالت و بالاخره
حكومت الله
است تعليم
ميدهد ,
تكان
ميخوردند و
دست به ايذاء
و آزار وشكنجه
امام ( ع )
ميزدند و گاه
به زجر و حبس و
تبعيد ... براى شناخت
اين امر , به
بيان اين
واقعه كه در
تاريخ ياد شده
است ميپردازيم
: در يكى از
سالها كه هشام
بن عبدالملك ,
خليفه اموى ,
به حج ميآيد , جعفر
بن محمد , امام
صادق , در خدمت
پدر خود , امام محمد
باقر , نيز به
حج ميرفتند .
روزى
در مكه , حضرت
صادق , در مجمع
عمومى سخنرانى
ميكند و در آن
سخنرانى تأ
كيد بر
سر مسأ له
پيشوايى و
امامت و اينكه
پيشوايان بر
حق و خليفههاى
خدا در زمين ايشانند
نه ديگران , و
اينكه سعادت
اجتماعى و رستگارى
در پيروى از
ايشان است و
بيعت
با
ايشان و ... نه
ديگران
.
اين
سخنان كه در
بحبوحه قدرت
هشام گفته
ميشود , آن هم
در مكه در
موسم حج ,
طنينى بزرگ
مييابد و به
گوش هشام
ميرسد .
هشام
در مكه جرأ ت
نميكند و به
مصلحت خود
نميبيند كه
متعرض آنان
شود .
اما
چون به دمشق
ميرسد , مأ مور
به مدينه
ميفرستد و از
فرماندارمدينه
ميخواهد كه امام
باقر ( ع ) و
فرزندش را به
دمشق روانه
كرد , و چنين
ميشود .
حضرت
صادق ( ع )
ميفرمايد :
چون وارد دمشق
شديم , روز
چهارم ما را
به مجلس خود طلبيد .
هنگامى
كه به مجلس او
درآمديم ,
هشام بر تخت
پادشاهى خويش
نشسته و لشكر
و سپاهيان
خود را در
سلاح كامل غرق
ساخته بود , و در
دو صف دربرابر
خود نگاه داشته بود .
نيز
دستور داده
بود تا آماج
خانهاى (
جاهايى كه
درآن نشانه
براى
تيراندازى ميگذارند
) در برابر او
نصب كرده
بودند , و بزرگان
اطرافيان او
مشغول مسابقه تيراندازى
بودند .
هنگامى
كه وارد حياط
قصر او شديم ,
پدرم در پيش ميرفت
و من از عقب او
ميرفتم
, چون نزديك
رسيديم , به
پدرم گفته :
شما هم همراه
اينان تير
بيندازيد
پدرم گفت : من پير
شدهام .
اكنون
اين كار از من
ساخته نيست
اگر من را معاف
دارى بهتر است .
هشام
قسم ياد كرد :
به حق خداوندى
كه ما را به دين
خود و پيغمبر
خود گرامى
داشت ,
تورا
معاف نميدارم .
آنگاه
به يكى از
بزرگان بنى
اميه امر كرد
كه تير و كمان
خود را به او (
يعنى
امام
باقر - ع - ) بده تا
او نيز در
مسابقه شركت
كند .
پدرم
كمان را از آن
مرد بگرفت و
يك تير نير
بگرفت و در زه
گذاشت و به
قوت بكشيد و بر ميان
نشانه زد
.
سپس
تير ديگر
بگرفت و بر
فاق تير اول
زد ... تاآنكه نه
تير پياپى
افكند .
هشام
از ديدن اين
چگونگى
خشمگين گشت و
گفت : نيك تير
انداختى اى
ابوجعفر , تو ماهرترين
عرب و عجمى در
تيراندازى .
چراميگفتى
من بر اين كار
قادر نيستم ؟ ...
بگو
: اين
تيراندازى را
چه كسى به
توياد داده است .
پدرم
فرمود :
ميدانى كه در
ميان اهل
مدينه , اين فن
شايع است
.
من
در جوانى چندى
تمرين اين كار
كردهام
.
سپس
امام صادق ( ع )
اشاره
ميفرمايد كه :
هشام از مجموع
ماجرا غضبناك
گشت و عازم قتل پدرم
شد .
در
همان محفل
هشام بر سر
مقام رهبرى و
خلافت اسلامى
با امام باقر (
ع ) سخن
ميگويد .
امام
باقر درباره
رهبرى رهبران
بر حق و
چگونگى اداره
اجتماع
اسلامى و
اينكه رهبر يك
اجتماع
اسلامى بايد
چگونه باشد ,
سخن ميگويد .
اينها
همه هشام را -
كه فاقد آن
صفات بوده است
و غاصب آن
مقام -بيش از
پيش ناراحت
ميكند .
بعضى
نوشتهاند كه :
امام باقر را
در دمشق به زندان
افكند .
و
چون به او خبر
ميدهند كه
زندانيان
دمشق مريد و
معتقد به امام
( ع ) شدهاند
, امام را رها
ميكند و به
شتاب روانه
مدينه مينمايد .
و
پيكى سريع ,
پيش از حركت
امام از دمشق ,
ميفرستد تا در
آباديها و
شهرهاى سر راه همه جا
عليه آنان (
امام باقر و
امام صادق ع )
تبليغ كنند تا
بدين گونه
,مردم
با
آنان تماس
نگيرند و تحت
تأ ثير گفتار
و رفتارشان
واقع نشوند .
با
اين وصف امام (
ع ) در اين سفر ,
از تماس با
مردم - حتى
مسيحيان - و
روشن
كردن
آنان غفلت
نميورزد
.
جالب
توجه و قابل
دقت و يادگيرى
است كه امام محمد
باقر ( ع ) وصيت
ميكند به فرزندش
امام جعفر
صادق ( ع ) كه
مقدارى از مال
او را وقف كند ,
تاپس از مرگش ,
تا ده
سال در ايام
حج و در منى
محل اجتماع
حاجيها براى
سنگ انداختن
به شيطان ( رمى جمرات
) و قربانى
كردن براى او
محفل عزا
اقامه كنند .
توجه
به موضوع و
تعيين مكان ,
اهميت بسيار
دارد .
به
گفته صاحب
الغدير -زنده
ياد علامه
امينى - اين
وصيت براى آن
است كه اجتماع بزرگ
اسلامى , در آن
مكان مقدس با
پيشواى حق و رهبر
دين آشنا شود
و راه ارشاد
در پيش
گيرد , واز
ديگران ببرد و
به اين
پيشوايان بپيوندد
, و اين نهايت
حرص بر هدايت مردم
است و نجات
دادن آنها از
چنگال ستم و
گمراهى
.
حضرت
امام محمد
باقر ( ع ) 19 سال و
ده ماه پس از
شهادت پدر
بزرگوارش
حضرت امام زين
العابدين ( ع )
زندگى كرد و
در تمام اين
مدت به انجام
دادن وظايف
خطير امامت , نشر و
تبليغ فرهنگ
اسلامى ,
تعليم شاگردان
, رهبرى اصحاب
و مردم , اجرا
كردن سنتهاى جد
بزرگوارش در
ميان خلق ,
متوجه كردن
دستگاه غاصب
حكومت به خط
صحيح رهبرى و
راه نمودن
به مردم در
جهت شناخت
رهبر واقعى و
امام معصوم ,
كه تنها خليفه
راستين خدا و رسول
( ص ) در زمين است ,
پرداخت و
لحظهاى از اين
وظيفه غفلت
نفرمود
.
سرانجام
در هفتم ذيحجه
سال 114 هجرى در
سن 57 سالگى در
مدينه به
وسيله هشام مسموم
شد و چشم از
جهان فروبست .
پيكر
مقدسش را در
قبرستان بقيع
- كنارپدر
بزرگوارش - به
خاك سپردند .
|
زنان
و فرزندان |
فرزندان
آن حضرت را
هفت نفر
نوشتهاند :
ابوعبدالله
جعفر بن محمد
الصادق ( ع ) و عبدالله
كه مادرشان ام
فروه دختر
قاسم بن محمد
بن ابى بكر
بود .
ابراهيم
و عبيدالله كه
از ام حكيم
بودند و هر دو
در زمان حيات
پدر
بزرگوارشان وفات
كردند .
على
و زينب و ام
سلمه كه از ام
ولد بودند
.
منبع
: www.aviny.com