|
نشاني
ات گرفتم |
|
|
زقطرههاي
باران نشانيات
گرفتم
|
زديدههاي
گريان نشانيات
گرفتم |
|
زكوچهها
گذشتم نشان
زتو نديدم |
زخانههاي
ويران نشانيات
گرفتم |
|
به هر كجا
رفتم به شوق
ديدنت بود |
زكوه و
چشمه ساران
نشانيات
گرفتم |
|
صداي
نالهها را به
گوش جان
خريدم |
زناله
يتيمان
نشانيات
گرفتم |
|
تمام
آرزويم به يك
نگاه بسته
است |
زپلكهاي
بيجان نشانيات
گرفتم |
|
بکوي
مستمندان
شبي سفر
نمودم |
ز آه
مستمندان
نشانيات
گرفتم |
|
سحر بشوق
بويت مشام
جان گشودم |
زعطر
صبحگاهان
نشانيات
گرفتم |
|
به لحظههاي
غربت زخاطرم
گذشتي |
ز ندبه
غريبان
نشانيات
گرفتم |
|
بسي كنار
قبر شهيد من
نشستم |
زتربت شهيدان
نشاني ات
گرفتم |
|
تمام سوره
ها را دوباره
ختم كردم |
زآيه هاي
قران نشاني
ات گرفتم |
|
كنار نهر
آبي تمام شب
نشستم |
زآب جويباران
نشاني ات
گرفتم |
|
به پشت
ابر رفتم
ستاره اي
عيان شد |
زكوكبي پريشان
نشاني ات
گرفتم |
|
دل شكسته
من بهانه ات
گرفته |
زچشمهاي جوشان
نشاني ات
گرفتم |
|
خدا كند
بيايي كه جان به
لب رسيده |
زجان خويش
ايجان نشاني
ات گرفتم |
|
خموش گشته
طالب نشسته
بر سر راه |
|
|
زباد و
خاك و طوفان
نشاني ات
گرفتم |
|
|
شاعر : حجت
اله قلي پور
(طالب) تقديم
به محضر
خورشيد گيتي
ابا صالح
المهدي(عج) |
|