هدف زندگی زناشویی
در زندگیهای مشترک باثبات و استوار زن و شوهر در احساس عمیق
معنا داشتن زندگی با هم شریکند. آنها فقط نمیخواهند پیش بروند. از امیدها و آرزوهای
یکدیگر حمایت میکنند و با هم زندگی خود را هدفمند میسازند. بیشتر اوقات شکست زندگی
زناشویی به این دلیل است که زن و شوهر خود را در
دایرهای از بحثهای بیفایده میبینند یا در زندگی زناشویی
احساس تنهایی میکنند. بیشتر مشاجرات
زندگی زناشویی حلشدنی نیست. زوجها سالها سعی میکنند که طرز تفکر یکدیگر را تغییر
دهند اما این اتفاق نمیافتد زیرا بیشتر عدم توافقهای آنان در تفاوتهای
بنیادین در سبک زندگی، ویژگیهای
شخصیتی یا ارزشهای آنان ریشه دارد.
این بدین معنا نیست که اگر روابط شما مورد هجوم تعارض قرار
گرفت هیچ کاری نکنید بلکه به این معناست که
نصیحتهای کلیشهای درباره حل تعارض کمک
کننده نیست بلکه باید تفاوتهای ریشهای را که به تعارض میان شما منجر شده است
دریابید و یاد بگیرید که با وجود آنها زندگی
کنید و به یکدیگر احترام بگذارید. فقط در این صورت
است که میتوانید به زندگی
زناشویی خود معنا ببخشید.
چگونه طلاق را پیشبینی کنیم؟
نخستین نشانه آغاز خشونتبار است. روشنترین شاخص در
اینکه این بحث به خوبی ادامه نخواهد یافت شیوة آغاز
بحث است.
دومین نشانه چهار مهاجم است. این چهار
مهاجم عبارتند از:
مهاجم اول: ایرادگیری.
همیشه گلایههایی از کسی که
با او زندگی میکنید دارید اما
میان گلایه و ایرادگیری تفاوت وجود دارد.
گلایه فقط متوجه یک عمل خاص از سوی همسر شماست. اما ایرادگیری
همهجانبهتر است و با واژههای منفی دربارة شریک زندگی شما همراه است.
مهاجم دوم: بیاحترامی
گوشه و کنایه و منفیبافی نوعی بیاحترامی است. همچنین ناسزاگویی، تمسخر کردن و پوزخند
زدن. اهانت- بدترین مهاجم- در هریک از این شکلها که باشد روابط
را مسموم میسازد زیرا نفرت را منتقل
میسازد. بیتردید اهانت کردن بجای رفع اختلاف به تعارض
بیشتر میانجامد.
مهاجم سوم: حالت تدافعی
ایرادگیری، بیاحترامی و حالت تدافعی همیشه به
شیوة مشخص تاخت و تاز نمیکنند. اگر زوجها مانعی بر سر راه آنها نگذارند مانند نیروی
تازه نفس دست به یکدیگر میدهند.
مهاجم چهارم: کشیدن دیوار سنگی و در
خود فرو رفتن.
کشیدن دیوار سنگی دیرتر از سه مهاجم دیگر وارد
زندگی میشود به همین دلیل است
که در میان تازه دامادها کمتر این مورد رواج دارد زوجهایی
که مدتها در نوسانات منفی قرار داشتهاند.
سومین نشانه: غرقه شدن
غرقه شدن به این معناست که منفینگری همسر شما چه به صورت
ایرادگیری باشد چه اهانت و چه حالت تدافعی آنچنان به شدت
و ناگهانی غلبه یافته است که شما را شوک زده میکند.
بقدری در برابر این حملة غافلگیرانه احساس بیدفاعی میکنید که میآموزید برای اجتناب از پاسخ هیچ
واکنشی از خود نشان ندهید. شما چیزی که میتوانید به آن فکر کنید این است که از
درگیری عاطفی در روابط اجتناب کنید.
نشانه چهارم: زبان بدن
تکرار واکنشهای جسمانی به دو دلیل به طلاق میانجامد. نخست این واکنشها نشان میدهد که دست کم یکی از طرفین هنگام برخورد
با دیگری به طور جدی احساس پریشانی عاطفی
میکند.
دوم، واکنشهای جسمی به احساسات- افزایش ضربان قلب و مانند
آن حل منطقی مشکل را غیرممکن میسازد.
نشانه پنجم: شکست اقدامات جبرانی
اقداماتی هستند که زوجها برای جلوگیری از تشدید
تنش در ضمن یک بحث حساس در پیش میگیرند تا وقفهای حاصل شود و از وقوع طغیان ممانعت گردد.
اقدامات جبرانی زندگی زناشویی را نجات میبخشند نه فقط به این دلیل که تنشهای
عاطفی میان زوجها را کاهش میدهند بلکه با کاهش سطح استرس از تپش قلب و احساس
ناآرامی شما بازداری میکنند. وقتی چهار مهاجم بر ارتباطات زوجها
حکمفرمایی میکنند به اقدامات جبرانی
غالباً توجه نمیشود.
در ازدواجهای نامطلوب میان چهار مهاجم و شکست اقدامات
جبرانی یک دور باطل بوجود میآید. وقتی به اقدام جبرانی توجه نشود
اهانت و حالت دفاعی شدیدتر میشود.
ششمین نشانه: خاطرات ناگوار
بیشتر زوجها با امید زندگی خود را آغاز میکنند. در یک ازدواج موفق زوجها با علاقه تمایل
دارند که به گذشته خود نگاه کنند در واقع به یادآوری نکات
خوشایند تمایل دارند نه مسائل ناراحتکننده.
آنها احساسات مثبت خود را در اوایل ازدواج به یاد میآورند و وقتی دربارة دشواریهای
زندگی خود صحبت میکنند ایستادگی
یکدیگر را در پشت سر گذاشتن مشکلات تصویر میکنند.
اما وقتی ازدواج خوب پیش نرود بدترین وقایع در
تاریخچة زندگی مشترک یادآوری میشود. چهار مرحله وجود دارد که نشانة پایان
زندگی زناشویی میباشد:
1-
مشکلات زناشویی خود را
جدی تلقی میکنید.
2-
صحبت دربارة مسائل کاملاً بیفایده است و سعی میکنید خودتان به تنهایی مشکلات را حل
کنید.
3-
احساس تنهایی
تثبیت میشود.
4-
زندگی به موازات
یکدیگر را آغاز میکنید.
هفت اصل میتواند در مقابله با تعارضات
زندگی زناشویی به زوجها کمک کند که عبارتند از:
اصل اول: نقشة عشق خود را گسترش دهید.
زندگی زناشویی بسیاری از زوجها گرفتار عدم توجه
به جزئیات زندگی همسرشان است. یک یا هر دو طرف ممکن است
شناخت ناقصی از شادیها، علایق و ترسهای
طرف دیگر داشته باشند. در مقابل زوجهای هوشمند و عاطفی با
دنیای یکدیگر آشنا هستند. این آگاهی
دقیق از جزئیات را نقشه عشق مینامند، این اصطلاح به بخشی از مغز مربوط است که
همة اطلاعات مربوط به شریک زندگی در آنجا ذخیره میشود.
اصل دوم: عشق و علاقه و تحسین کردن را در خود
پرورش دهید.
علاقه و ستایش دو عنصر حیاتی در رضایت بخش بودن روابط
عاشقانه است. زوجهای خوشبخت ممکن است گاهی از نقاط ضعف همسر خود احساس
نارضایتی کنند اما هنوز شریک زندگی خود را شایسته
احترام و ستایش میدانند. وقتی این احساس
کاملاً از بین برود روابط زناشویی غیرقابل احیاست.
زوجهایی که به تاریخچة زندگی مشترک خود بازگشت مثبت
دارند به احتمال 94 درصد آینده خوبی خواهند داشت. محو ظاهرات خوش
نشانة نیاز زندگی زناشویی به کمک است.
اگر عشق و علاقه و تحسین متقابل شما کاملاً از میان رفته است
زندگی مشترکتان با مشکل حادی روبروست. فقط با به یاد داشتن
ویژگیهای مثبت همسرتان میتوانید ازدواج موفق خود را از آسیب حفظ
کنید. دلیل آن فقط این است که علاقه و تحسین پادزهر
بیاحترامی است. اگر احترام به
همسرتان را حفظ کنید کمتر احتمال دارد در هنگام اختلاف عقیده احساس
کنید از او نفرت دارید.
اصل سوم: بجای فرار از هم به
یکدیگر روی آورید.
نخستین گام در روی آوردن به یکدیگر آگاهی از
سرنوشتساز بودن این لحظههای پیشپا افتاده است. لحظههایی که نه تنها برای ثبات زندگی
مشترک شما بلکه برای جاری بودن احساس عاشقانه در آن سرنوشتساز است. در بسیاری از زوجها فقط فهمیدن
این موضوع که قدر روابط روزمرة خود را ندانستهاند به تغییرات بیشماری در روابط آنها منجر میشود.
برای اینکه گفتگوهای مثبتی با همسرتان داشته
باشید به این دستورالعملها عمل کنید:
1-
نبوت بگذارید:
هر طرف 15 دقیقه در مقام
شاکی قرار می گیرید.
2-
بدون درک مشکل، پند ندهید.
اگر به سرعت برای معضل همسرتان راهحل ارائه دهید احتمالاً تصور میکند که شما مشکل او را ناچیز قلمداد کرده که
نتیجة معکوس میدهد. بنابراین قانون
اصلی در کمک به رفع استرس همسرتان این است که درک مشکل بر پند دادن
مقدّم است. بگذارید همسرتان مطمئن شود که قبل از ارائه راه حل مشکل را
کاملاً درک کردید و از اهمیت آن آگاهید.
3-
علاقة خالصانه نشان دهید.
نگذارید حواستان پرت شود. توجه را به همسرتان معطوف سازید. سئوال
کنید و پاسخهای غیرکلامی داشته باشید.
4-
مشکل را آنچنان که
فهمیدید بیان کنید.
بگذارید همسرتان بداند که با او همدردی میکنید مثلاً میفهمم چرا چنین احساسی داری.
5-
از همسرتان جانبداری
کنید.
این به معنای حمایت از اوست. حتی اگر دیدگاه او
به نظرتان غیرمنطقی میآید. طرف مقابل را نگیرید این کار
همسرتان را مأیوس میکند.
6-
نگرش من و تو در یک جبههایم
را ابراز کنید.
اگر همسرتان در رویارویی با برخی مشکلات احساس تنهایی
میکند اتحاد با او را بیان
کنید. بگذارید بداند که در کنار یکدیگر قرار دارید.
7-
ابراز محبت کنید.
8-
به عواطف ارزش بگذارید.
بگذارید همسرتان
بداند که احساسات او برای شما مهم است.
اصل چهارم: بگذارید همسرتان روی شما نفوذ داشته
باشد.
مردانی که نفوذ
همسرانشان را میپذیرند به احتمال زیاد
هنگام مطرح شدن مشکلات عمدة زناشویی همسرشان با خشونت کمتری با
آنها رفتار میکند. این امر احتمال
کامیابی زندگی مشترک را افزایش میدهد. هر مردی که با ضرورت پذیرش نفوذ همسرش
موافق نباشد باید هزینة بسیاری بپردازد. مطالعات نشان
داده است که در زندگیهای مشترکی که شوهر در
برابر تقسیم قدرت مقاومتی نمیکند احتمال شکست یا نارضایتی وجود دارد.
وقتی مرد قدرت را تقسیم میکند چهار مهاجم چندان رواج ندارد علت اصلی این
امر آن است که در این وضع اگر زن ناراحت شود از همان آغاز
تندخویی نمیکند زیرا خشمگین یا
تحقیر شده از سوی همسرش نیست. او برای آغاز مذاکره دربارة
مشکل آماده است.
دلیل دیگر موفق بودن این زندگیها داشتن بنیان مستحکم برای آشتی است.
مهمترین مسأله شاید این باشد که وقتی شوهر نفوذ همسرش را
میپذیرد نفوذپذیری او به مستحکم کردن روابط دوستانه با همسرش
و افزایش مثبت نگری در روابط میانجامد. این امر دنبال کردن سه اصل نخست را
برای شوهر آسانتر میسازد: توسعة نقشة عشق، تقویت
عشق و علاقه و تحسین کردن و روی آوردن به همسر در امور روزمرة
زندگی.
تحقیقات نشان میدهد شوهرانی که نفوذ همسرشان
را میپذیرند پدران ممتازی
نیز خواهند شد. چنین پدری با دنیای فرزندانش آشناست
و از دوستان و ترسهای آنان کاملاً خبر دارد. چون از عواطف نمیترسد احترام گذاشتن به احساسات شخصی و به خود را به
فرزندان خود میآموزد. نفوذپذیری
یک نگرش است اما مهارت نیز به شمار میآید. مهارتی که میتوانید با توجه کردن به چگونگی برقراری
ارتباط با همسرتان آن را تقویت کنید.
دو نوع تعارض زناشویی
ازدواج
پیوندی است میان دو فرد که در آن هریک از دو طرف
«عقاید» ویژگیهای شخصیتی و
ارزشهای خود را به آن وارد میسازند. بنابراین، شگفتآور نیست که حتی در ازدواجهای موفق، زن و
شوهر ناگزیر به مقابله با مسائل متعدد زناشوییاند. بعضی از اختلافات صرفاً آزردگیهای جزئیاند اما برخی دیگر ممکن است چنان
پیچیده و جدی به نظر برسد که به احساس ناتوانی فرد
بینجامد. همة اختلافات زناشویی، از آزردگیهای روزمره تا مشکلات حاد و جنگهای بیامان، در واقع در یکی از این دو طبقه
جای میگیرند: قابل حل و
دائمی؛ یعنی همیشه به شکلی بخشی از
زندگی شما را تشکیل میدهند. وقتی بتوانید اختلافات گوناگون خود را
شناسایی و تعیین کنید، بسته به اینکه
اختلافات شما در کدام طبقه جای میگیرد، میتوانید راهکارهای مقابلهای خود را به صورت عادت در بیاورید.
مشکلات دائمی
متأسفانه اکثر اختلافات
زناشوئی یعنی 69 درصد، در این طبقه قرار میگیرند. تحقیقات بر روی زوجها نشان داده
است که آنها حتی پس از گذشت چهار سال زندگی زناشوئی هنوز در
مورد همان موضوعات قبل با هم مشاجره میکنند.
علیرغم اختلافنظرهایی که زن و شوهرها پس از گذشت
سالیان سال هنوز درگیر آن هستند ممکن است از زندگی
زناشویی خود بسیار راضی هم باشند زیرا برای
کنار آمدن با مشکلات غیرقابل تجدیدنظر خود و در نتیجه
غیرقابل حل راهی پیدا کردهاند. آنان آموختهاند که این مشکل را در جای خود نگه دارند و شوخ طبعی خود را
نسبت به آن حفظ کنند. به عبارت دیگر هر دو بیوقفه به اتفاق یکدیگر راهحلی پیدا میکنند و اغلب اوقات با خوش خلقی. این روش
گاهی کارساز است و گاهی خوب از آب در نمیآید اما چون آنها مشکل را میشناسند و دربارة آن گفتگو میکنند علاقة آنها به یکدیگر تحت تأثیر
اختلاف نظرهای آنها قرار نمیگیرد.
این زوجها درک میکنند که این مشکلات جزء
گریز ناپذیر روابط هستند. درست مانند کسالتهای جسمی فرض که با بالا رفتن سن ناگزیر
است. این مشکلات مانند مشکلات زانو، پشت درد، تحریکات رودهای یا التهاب و تورم آرنج است. ممکن است از
این مشکلات خوشمان نیاید، اما با اجتناب از موقعیتهایی که آنها را بدتر میکند و یا به کار گرفتن راهکارها و اموری که به
ما در مواجهه با آنها یاری میرساند، میتوانیم با آنها مقابله کنیم.
دان ویل در کتاب پس از ماه عسل این مطلب را به این گونه
بیان کرده است که: وقتی شریک دائمی برای
زندگی خود برمیگزینید ناگزیر
مجموعهای از مشکلات غیرقابل
حل را که در ده، بیست یا پنجاه سال آینده با آن
درگیرید، برمیگزینید.
موفقیت زندگی زناشویی شما به این بستگی
دارد که تا چه حد میتوانید با مشکلاتی که
انتخاب کردید مقابله کنید.
در ازدواجهای بیثبات، مشکلات دائمی مانند این موارد، سرانجام
روابط را از میان میبرد. زوجها به جای آنکه به
طور مؤثر با این مشکل روبرو شوند به دور آن حصار میکشند و مسئله را در بنبست قرار میدهند. آنها دربارة این مشکل بارها و بارها مباحثات
مشابه دارند. بدون آنکه مشکل را حل کنند، فقط به دور خود میچرخند. از آنجا که هیچ پیشرفتی نمیکنند، روز به روز بیشتر احساس آسیبدیدگی، ناکامی و طرد از سوی
یکدیگر میکنند. و شوخطبعی و مهر و محبت کمرنگتر میشود. و آنها در موضع خود پابرجاتر میشوند و به تدریج احساس درماندگی میکنند و سعی میکنند به آهستگی موضوع مشکلساز را کنار بگذارند یا محصور کنند. اما بالاخره از
نظر عاطفی از یکدیگر دور میشوند.
نشانههای بنبست
اگر مطمئن
نیستید که آیا مشکل دائمی خود را در بنبست قرار دادهاید یا به خوبی با آن مقابله میکنید، این فهرست به شما کمک خواهد کرد.
مشکلی که در بن بست قرار گرفته باشد، چنین ویژگیهایی دارد:
-
این مشکل به احساس طرد شما
از سوی همسرتان منجر میشود.
-
دربارة آن صحبت میکنید اما هیچ پیشرفتی حاصل
نمیشود.
-
به موضع خود میچسبید و حاضر نیستید از آن دست
بکشید.
-
بحث دربارة آن به احساس
ناکامی و آسیب بیشتر منجر میشود.
-
مکالمات شما دربارة این
مشکل، خالی از شوخطبعی، خوشخلقی یا مهر و محبت است.
-
با گذشت زمان حتی در موضع
خود مُصِرتر هم میشوید که به
بدگویی از یکدیگر در طی این مکالمات منجر
میشود.
-
این بدگویی، موضع
شما را مستحکمتر میکند و در دو قطب مخالف هم قرار میگیرید، در دیدگاه خود افراطیتر میشوید، تمایل به
مُصالحه کاهش مییابد.
-
سرانجام از نظر عاطفی از
یکدیگر دور میشوید.
با ورود به مبحث اصل ششم
خواهیم دید فقط به انگیزه و تمایل به کشف مسائل
پنهانی که علت اصلی این بنبست است نیاز دارید. مخفی نکردن
رؤیاهای شخصی مهم دربارة زندگی خود و در میان
گذاشتن آنها با یکدیگر گام اصلی خواهد بود. رؤیاهای
بیپاسخ هستة مرکزی هر
مشکلی است که در بنبست قرار گرفته است.
مُشاجرات بیپایان نشانة برخی از
تفاوتهای عمیق شماست که باید
پیش از مهار مشکل، مورد توجه قرار گیرد.
مشکلات حلشدنی
این مشکلات ممکن
است در مقایسه با مشکلات غیرقابل حل، نسبتاً ساده به نظر برسد، اما
میتواند به رنج بسیار
میان زن و شوهر منجر شود. قابل حل بودن یک مشکل به معنای حل آن
نیست. وقتی یک مشکل حلشدنی به تنش بسیار میانجامد، به دلیل این است که زوجها روشهای
کارآمد برای غلبه بر آن را نیاموختهاند. البته کاربرد یا مهارت یافتن در
بسیاری از راهحلها آسان نیست. اصل پنجم به
ما نشان میدهد که چگونه بر مشکلات قابل حل
چیره شوید.
بیان تفاوت
اگر شما و همسرتان در
تعارض تثبیت شدهاید، ممکن است معلوم نباشد
که اختلاف نظر شما از کدام نوع است. در بنبست قرار گرفته یا قابل حل است. یکی از
راههای شناخت مشکلات قابل حل این است که این مشکلات کمتر از
مشکلات دائمی رنجآور، مصیبتبار، یا شدید به نظر میآیند. زیرا وقتی دربارة مشکل قابل حل بحث
میکنید، فقط بر یک معضل
یا موقعیت مشخص تأکید دارید. هیچ تعارض نهفتهای وجود ندارد که به مجادلة شما دامن بزند.
برای مثال زنی دوست دارد بیشتر اوقاتش را با دوستانش
بگذراند. مرد میگوید به این
ترتیب احساس میکند که همسرش او را کنار گذاشته
است. زن میگوید نیاز دارد
بعضی وقتها از او دور باشد. به نظر میرسد این مرد خیلی به همسرش وابسته است و
زن هم برعکس احساس بدی از این وابستگی زیاد دارد.
این مشکل، نشاندهندة اختلاف اساسی
میان زن و شوهر و توقعاتی است که آنها از یکدیگر
برای احساس صمیمیت و روابط نزدیک دراند. این اختلاف
احتمالاً تغییر نمییابد- آنها باید با آن سازگار شوند. این نوع مشکل از نوع
مشکلات دائمی است.
مثالی دیگر: زن و شوهری توافق کردند که هر شب پس از شام
خوردن زبالهها توسط شوهر بیرون برده
شود. اما او اخیراً به دلیل یک مشکل شغلی بسیار
پریشان و گیج است و بردن زبالهها را فراموش کرده است. همسرش به جای آنکه خودش زبالهها را بیرون ببرد سر جایش مینشیند.
این مشکل، از نوع مشکلات قابل
حل است. این مرد فقط اخیراً به دلیل خاصی که هیچ
ربطی به روابط او با همسرش ندارد زبالهها را بیرون نبرده است. او در محل کار تحت فشار
روانی شدیدی است. این مشکل به روشهای
گوناگونی قابل حل است. از یادداشت گذاشتن روی یخچال
برای یادآوری به او، تا سازماندهی دوبارة وظایف
منزل به صورتی که فعلاً زن این زبالهها را بیرون بگذارد تا همسرش از فشار روانی کار
بیرون بیاید.
کلید همة تعارضها
اساس مقابلة مؤثر با هر
دو نوع مشکل (چه دائمی و چه قابل حل) یکسان است: ابراز کردن
پذیرش ویژگیهای شخصیتی
همسرتان در کل. بر اساس شرست انسان، تقریباً فقط وقتی پندها و
توصیههای فردی میپذیریم که احساس کنیم او ما را درک
میکند. بنابراین قانون
زیربنایی این است که پیش از آنکه از همسرتان
بخواهید روش رانندگی، غذاخوردن و یا عشقورزی خود را تغییر دهد، باید
کاری کنید که همسرتان احساس کند که او را درک میکنید. اگر هریک از دو طرف احساس کند از طرف
دیگری مورد قضاوت، سوء فهم یا طرد قرار گرفته است.
نخواهید توانست بر مشکلات زناشویی خود چیره شوید.
این موضوع در مورد مشکلات بزرگ و کوچک صادق است.
حقیقت این است که مردم فقط وقتی تغییر میکنند که احساس کنند اساساً مورد علاقه و پذیرش هستند.
وقتی افراد احساس کنند از آنان ایراد گرفته میشود و مورد علاقه و قدرشناسی قرار نمیگیرند، قادر به تغییر نیستند. در
عوض احساس میکنند در محاصره قرار گرفتند و
برای دفاع از خود در سنگر پناه میبرن.
تصور کنید عقیدة همسرتان را دربارة اختلافنظر با رئیستان میپرسید. اگر همسرتان فوراً از شما
ایرادگیری کند و اصرار داشته باشد که حق با رئیس شماست و
شما اشتباه میکنید و احتمالاً از طرح کردن
مسئله پشیمان میشوید به احتمال زیاد
حالت دفاعی میگیرید و
عصبانیت، آزردگی، رنجیدگی یا ترکیبی از
همة اینها را احساس میکنید.
برای اصلاح و بهبودی زندگی مشترک، به تأیید از
سوی همسرمان نیاز داریم. نکتة دیگری که قابل ذکر
است، این است که در همة مشاجرات چه دائمی و چه قابل حل، هیچ
طرفی همواره بر حق نیست. در تعارضات زناشویی هیچ
واقعیت، مطلقی وجود ندارد، بلکه فقط دو واقعیت ذهنی موجود
است که هریک از طرفین حرف و فکر خودش را درست میپندارد.
اصل پنجم: مشکلات قابل حل خود را حل کنید.
رویکرد رایج
برای حل تعارض این است که خود را به جای همسرتان قرار
دهید و با دقت بر سخنان او گوش دهید و این موضوع را که به مشکل
از دیدگاه او توجه کردید با همدلی به وی منتقل
سازید. این روش، روش خوبی است اما بسیاری از زوجها
از جمله زوجهای خوشبخت نمیتوانند از این رویکرد استفاده کنند اما قادر به حل تعارضات خود
هستند. که این همان استفاده از اصول پنجم است که شامل این موارد
میباشد.
1-
با ملایمت آغاز کنید.
2-
ساخت و پذیرش اقدامات
جبرانی را بیاموزید.
3-
خود و یکدیگر را آرام
کنید.
4-
مصالحه کنید.
5-
با خطاهای
یکدیگر مدارا کنید.
همة ما از پیش
این مهارتها را کمابیش داریم فقط
از عادت استفاده از آنها میگریزیم.
این پنج اصل تا حد زیادی با رفتارهای مناسب حاصل
میشود. یعنی با همان
احترامی که با مهمانان رفتار میکنید با همسرتان نیز رفتار کنید.
گام اول: با ملایمت آغاز
کنید.
اگر یک نقطة مشترک میان زندگیهای زناشوئی موفق و ناموفق وجود داشته باشد
این است که به احتمال زیاد زن بیش از شوهر، مشکلات را طرح و در
حل آنها پافشاری میکند. اما تفاوت قابل ملاحظهای در اینکه زن چگونه مسائل را مطرح کند وجود
دارد.
آغاز ملایم احتیاج به روش سیاست مدارانهای ندارد. کافی است خالی از
ایرادگیری یا بیاحترامی باشد. مشاجرات همواره با همان لحن که آغاز
شدند پایان میگیرند. ملایم کردن
نقطة آغاز در حل تعارضات سرنوشتساز است. اگر بحث را با
ملایمت آغاز کنید یعنی گلایه کنید اما
ایرادگیری یا حمله دیگری به همسرتان
نکنید احتمالاً بحث مفید خواهد بود. اگر بیشتر بحثهای شما با ملایمت آغاز شود زندگی
مشترکتان احتمالاً باثبات و سعادتمند خواهد بود.
اگر بیش از آن عصبانی هستید که بتوانید دربارة موضوع
با آرامش صحبت کنید بهترین کار این است که تا آرام نشدید
بحث نکنید.
توصیههایی برای حصول
اطمینان از آغاز کردن بحث با ملایمت:
-
گلایه کنید اما سرزنش
نکنید.
سرزنش کردن طرف مقابل منجر به تنش، آزادگی، حالت تدافعی میشود.
-
به جای جملاتی که با
تو شروع میشود از جملاتی استفاده
کنید که با من شروع میشود.
احتمال اینکه عبارتهایی که با مان شروع میشود انتقادآمیز بشود و شنونده را به حالت دفاعی
وا دارد کمتر از عبارتهایی است که با تو شروع میشود.
مثلاً «تو به حرفهای من گوش نمیدی» در مقابل «من دوست دارم به حرفام گوش بدی»
-
وقایع را بیان
کنید، ارزیابی یا داوری نکنید.
به جای اتهام زدن یا سرزنش کردن، فقط آنچه را که میبینید بیان کنید.
مثلاً به جای «تو هرگز مراقب بچه نیستی»
بگویید: «به نظرم امروز تنها کسی که دنبال بچه دویده من
بودم»
-
شفاف باشید
توقع نداشته باشید همسرتان فکر شما را بخواند.
مثلاً به جای «اتاق پذیرایی را به هم ریخته
گذاشتی» بگویید «اگر وسایلت را از روی میز
اتاق پذیرایی جمع میکردی ممنون میشدم»
-
مؤدب باشید.
عبارتهایی مثل
«ببخشید» و «ممنون میشدم اگر» را به جملات خود اضافه
کنید.
-
قدرشناس باشید.
-
مسائل را بر روی هم انباشته
نکنید.
قبل از مطرح کردن یک مسئله، خیلی منتظر نشوید وگرنه
در ذهن شما تشدید خواهد شد.
گام دوم: ساخت و پذیرش
اقدامات جبرانی را بیاموزید.
وقتی بحث شما به شیوة اشتباه شروع شده یا خود را در چرخة
بیپایان اتهامات متقابل
میبینید، اگر متوقف
ساختن را بلد باشید میتوانید از بروز فاجعه
جلوگیری کنید. این وقفهها را «اقدامات جبرانی» میگوئیم.
مثال: من روی کابینتهای آشپزخانه و میز را هر وقت شلوغ بوده مرتب کردم. و جواب طرف
مقابل این است: آهان، خب آره. این یک اقدام جبرانی است که
باعث کاهش وخامت تنش میشود.
اقدامات جبرانی خود را به روشنی، با زبان فصیح و رسمی
بیان کنید تا بر آن تأکید شود. اگر روابط شما در منفیگرایی غرق شده باشد توجه به اقدامات
جبرانی مشکل است.
یکی از دلایلی که اقدمات جبرانی زوجها به هدف
نمیرسد این است که آن را در
لفافهای خوشایند بیان
نمیکنند.
گام سوم: خود و یکدیگر
را آرام کنید.
در ازدواجهایی که ثبات کمی دارند بحثهای تعارضآمیز ممکن است به واکنش متضادی منجر شود.
وقتی چنین چیزی روی میدهد از نظر عاطفی و جسمی احساس میکنید که از پا درآمدهاید. در این حالت بدن شما در تنش قرار دارد.
معمولاً دچار تپش قلب و تعریق شده و نفس خود را حبس میکنید.
نخستین گام در این مرحله متوقف ساختن بحث است. این وقفه باید
دست کم 20 دقیقه طول بکشد تا بدنتان آرام شود. مهم است که در این مدت
از افکار مبنی بر خشم حق پدرانه دوری کنید و وقت خود را با
انجام کاری آرام بخش و سرگرمکننده، تند موسیقی گوش
دادن یا ورزش بگذرانید.
وقتی خود را آرام ساختید، اگر مدتی را نیز صرف آرام
ساختن یکدیگر کنید میتوانید به زندگی زناشویی خود نفع
فراوانی برسانید.
گام چهارم: مصالحه
تنها راه حل برای مشکلات زناشویی، یافتن راه مصالحه
است. در یک زندگی زناشویی برای هیچ یک
از طرفین مفید نیست که همیشه به روش خود عمل کنید
حتی اگر به حقانیت خود اعتقاد داشته باشد. پایه و اساس هر
مصالحهای نفوذپذیری
است (اصل چهارم) به این معنی که برای آنکه مصالحه مؤثر واقع
شود، مجبور نیستید با هرچه که همسرتان میگوید یا معتقد است موافقت کنید، اما
باید صادقانه پذیرای در نظر گرفتن موقعیت او باشید.
این تقریباً همان نفوذپذیری است. غالباً مصالحه مستلزم
صحبت دربارة اختلافنظرها و تجربیات به
شیوهای نظاممند است.
گام پنجم: با خطاهای
یکدیگر مدارا کنید.
غالباً زندگی زناشویی در باتلاق فقط «اگرها» فرو میرود. فقط اگر همسر شما بلند قدتر، ثروتمندتر، باهوشتر، آراستهتر یا پرجاذبهتر بود همة مشکلات شما از میان میرفت. مادام که این نگرش غالب است، حل تعارضات
بسیار دشوار خواهد بود. تا کاستیها و نقاط ضعف هسرتانرا نپذیرید، نمیتوانید به طور موفقیتآمیز مصالحه کنید.
اصل ششم: غلبه بر بنبست
هدف از درهم شکستن بنبست، حل کردن مشکل نیست،
بلکه درآمدن از بنبست و اقدام به گفتگوست. تعارض
محصور در بنبست احتمالاً همواره مشکلی
دائمی در زندگی مشترک بوده، اما روزی خواهید توانست بدون
آنکه یکدیگر را آزار دهید با هم دربارة آن صحبت کنید.
برای آنکه مسیر بدون رفت از بنبست را پیدا کنید، نخست باید علت آن را
دریابید. بنبست خواه مسئلهای مهم باشد مثل اینکه فرزندانتان چه
مذهبی داشته باشند، خواه مضحک باشد مثل آنکه دستمال سفرهها از کدام طرف تا بخورد، نشانهای است از اینکه رؤیاهایی که
برای زندگی خود داشتید برآورده نشده یا از سوی
یکدیگر محترم شمرده نشده است.
اگر در هر مسئلهای، کوچک یا بزرگ در
زندگی مشترک خود به بنبست رسیدید،
نخستین گام شناخت رؤیا یا رؤیاهای تشدیدکنندة
تعارض است. آشکار ساختن یک رؤیای پنهان کاری دشوار است.
تا وقتی احساس نکنید که زندگی زناشویی شما مکانی
امن است برای گفتگو دربارة رؤیای پنهان، این رؤیا
احتمالاً پدیدار نمیشود.
مراحل غلبه بر بنبست
مرحلة اول: تبدیل شدن به
کاشف رؤیا
رؤیاهای عمیق شخصی، غالباً پس از ازدواج به زبان
نمیآیند یا پنهان
میشوند زیرا تصور میکنیم که آنها باید در خدمت روابط باشند.
معمولاً هر دو طرف احساس میکنند که شکایتهای آنها به حق نیست. ممکن است امیال خود
را «بچهگانه» یا
«غیرعملی» بدانند. وقتی شما با فداکردن یک رؤیا خود
را با زندگی مشترک تطبیق میدهید، آن رؤیا به شکل دیگری ظاهر
خواهد شد در قالب یک تعارض محصور در بنبست.
مرحلة دوم: سامان بخشیدن به
مشکلی که در بنبست قرار گرفته است.
تعارض مشخصی را که در بنبست قرار گرفته است برای حل
کردن انتخاب کنید. سپس شرح موقعیت خود را بنویسید. همسر
خود را مورد سرزنش یا نقد قرار ندهید. بر روی نیازها و
خواستهها و احساس یکدیگر
نسبت به موقعیت تأکید دارند. پس از آن رؤیای نهفته در
موقعیت خود را بنویسید.
توضیح دهید که این رؤیاها ناشی از چیست و
چرا این همه برای شما اهمیت دارد. وقتی هر دو
دریافتید که کدام رؤیاها به این بنبست دامن میزنند، زمان گفتگوکردن با هم دربارة آن است. سعی
نکنید در جستجوی حل مشکل باشید. این کار نتیجة عکس
میدهد. هدفتان فقط درک این است
که چرا هریک از شما چنین احساس عمیقی دربارة این
مشکل دارید.
مرحلة سوم: آرام کردن
یکدیگر
بحث دربارة رؤیاهایی که متضادند ممکن است استرسآور باشد. وقتی هر دو به هیچ نتیجهای نمیرسید مگر طغیان کردن، وقفهای بدهید که آرام شوید و بعد سعی
کنید که به مشکل ضربه وارد سازید.
مرحلة چهارم: پایان بنبست
در این مرحله زمان صلح کردن با مشکل، پذیرش تفاوتهای میان خود و بنا نهادن نوعی مصالحة
مقدماتی است که به شما در ادامة بحث دوستانه یاری میرساند. هدف شما حل تعارض نیست. تعارض ممکن است
هیچگاه کاملاً از میان نرود.
بلکه، هدف غلبه بر مشکل و سعی در بهبود صدمات است.
1- دربارة اینکه مشکل شما چیست و چه رؤیاهایی
در هریک از شما، به این مشکل دامن میزند، یک عبارت روشن و واضح بنویسید. 2-
مواردی را که از نظر هریک از شما غیرقابل گذشت است و نیز
موارد قابل انعطاف را یادداشت کنید. 3-
سرانجام متن مصالحهای موقت را به دقت
بنویسید که هر دو نفر توافق میکنید که برای رعایت آن در یک دورة
کوتاه بکوشید. 4- اگر شرح کوتاهی از تعارض همیشگی خود
بنویسید و تأیید کنید که هر دو میدانند این مشکل حل نمیشود ولی میتوانید با آن کنار بیایید، سودمند
خواهد بود.
مرحلة پنجم: سپاسگذاری کردن
این تمرین در به پایان رساندن قضیه به شکل مثبت به
شما یاری میرساند. هدف، سعی در به وجود
آوردن روح سپاسگذاری است. این کار به ویژه پس از صحبت دربارة بنبستهای زندگی
زناشویی ممکن است مشکل باشد، اما این خود دلیل محکمتری برای انجام این کار است.
با پیگیری این پنج مرحله خواهید توانست از بنبست مشکل دائمی خود بیرون
بیایید.
اصل هفتم: خلق ارزشهای مشترک
یک زندگی زناشویی ارضاءکننده، چیزی
بیش از کنار کشیدن از تعارض است. هرچه قدر بیشتر دربارة مسائل
بنیادی زندگی توافق داشته باشید، احتمال آنکه زندگی
مشترک شما پربارتر، پرمعناتر و بیدردسرتر باشد بیشتر است. نمیتوانید خود را به داشتن نگرشهای عمیق مشابه وادار کنید. اما اگر
پذیرای دیدگاههای یکدیگر
باشید، احتمالاً به طور طبیعی برخی همگامیها با یکدیگر در این مسائل روی
خواهد داد. هرچه قدر که گفتگوهای خالصانه و احترامآمیز شما با یکدیگر بیشتر باشد،
احتمال حضور آمیزهای از ارزشهای شما
بیشتر است.
هر چقدر ارزشهای مشترک بیشتری پیدا کنید، روابط
شما پربارتر و ارضاءکنندهتر میشود. به علاوه در این مسیر میتوانید صمیمیت را در زندگی
زناشوئی خود تقویت کنید که در سه اصل نخست بررسی
زندگی زناشوئی کارآمد بر آن تأکید کردیم.
این اصل شامل نکات زیر است:
1- آداب و رسوم خانوادگی، 2- نقش شما در زندگی، 3- اهداف
شخصی و 4- نمادهایی که در آن سهیم هستیم.
آداب و مراسم خانوادگی: مراسم لزوماً به دوران کودکی هریک از شما
یا تاریخچة خانوادگی شما باز نمیگردد، میتوانید آن را ابداع کنید. آداب و آیینهای جدید ممکن است از چیزی نشأت
بگیرد که خانوادة شما فاقد آن بوده است. مثلاً اگر دوست دارید که
خانوادهتان آخر هفتهها با هم به تفریح بروند، ممکن است بخواهید
چنین برنامهای را در برنامههای معمول هفتگی خود بگنجانید.
نقش ما در زندگی: از لحاظ زندگی مشترک، دیدگاه ما دربارة نقش
خود و همسرتان ممکن است معناداری و هماهنگی میان ما را
افزایش دهد یا به تنش منجر شود. هرچه قدر که انتظارات شما از
یکدیگر یکسان باشد، زندگی زناشوئی شما عمیقتر خواهد بود. ما دربارة مسائل سطحی صحبت نمیکنیم. مثل اینکه ظرفها را چه کسی
بشوید بلکه در مورد احساسات عمیقتر دربارة توقعات از همسرتان صحبت میکنیم. برای مثال اینکه شوهر باید
حامی و تأمین کنندة زندگی و زن چیزی بیش از
پرستار و پرورش دهنده باشد. هر اندازه که دربارة این موضوعات احساس شباهت
کنید، زندگی زناشوئی شما مستحکمتر خواهد شد. البته هیچ یک از اینها به
این معنا نیست که شما باید در همة جنبههای معنوی و فلسفی زندگی کاملاً
توافق داشته باشید. ممکن است شما در زمینهای با هم اختلاف نظر داشته باشید ولی
این اختلاف نظر هرگز در زندگی زناشوئی شما مشکل ایجاد
نکند.
اهداف شخصی: ما غالباً دربارة عمیقترین اهداف خود صحبت نمیکنیم. گاه حتی این مسائل را از خود
نپرسیدهایم. اما وقتی آغاز
میکنیم، فرصت اکتشاف
چیزهایی را به دست میآوریم که میتواند بر ما و زندگی مشترکمان تأثیری
بنیادی بگذارد.
با مطرح کردن عمیقترین اهداف خود به همسرتان،
نه فقط احساس تعلق را در زندگی مشترک خود افزایش میدهید بلکه هر اندازه که به اتفاق یکدیگر
برای دستیابی به اهدافی که با هم قسمت کردید، تلاش
کنید، این اهداف به گذرگاهی برای مستحکمتر ساختن اتحاد شما بدل میشوند.
نمادهایی که در آن سهیم هستیم: نشانة دیگر معنادار بودن
زندگی مشترک این است که زندگی شما با اموری احاطه شده که
نشان دهندة ارزشها و عقایدی است که با یکدیگر قسمت کردهاید. این امور غالباً اشیای
ظاهری است. مثلاً ممکن است زن و شوهری یک میز را که
یک نجار ساخته است را پس از سالها حفظ کردهاند. هرگاه از آن استفاده میکنید زیبایی و استحکام آن
زیبایی و استحکام زندگی مشترک آنها را به یادشان
میآورد.
برخی از نشانهها انتزاعی هستند اما
اهمیت آنها برای زندگی مشترک کمتر نیست. برای مثال
حکایتهای خانوادگی ممکن است
نهاد یک سری ارزشها باشد. احساس یگانگی و وحدت با همسرتان
در بیشتر مسائل عمیق و ضروری احتمالاً یک شبه روی
نخواهد داد. هدف نباید کسب توافق در تمام جنبههایی باشد که برایتان عمیقاً
معنادار است. بلکه هدف، زندگی مشترکی است که در آن هر دو طرف
پذیرای عقاید عمیقاً پابرجای یکدیگر
باشید. هر چقدر که بیشتر بتوانید زندگی زناشوئی خود
را به محل ابراز بیدغدغ] این عقاید بدل
سازید، مسیر زندگی مشترک خود را با شادمانی
بیشتری طی خواهید کرد.
پنج ساعت اعجازآفرین که زوجهای موفق در طول هفته به طور
ویژه به زندگی زناشویی خود اختصاص میدهند:
1-
خداحافظیها: صبحها پیش از خداحافظی
کردن، حتماً از یکی از برنامههای آن روز همسرتان اطلاع حاصل کنید- از نهار
خوردن او با رئیس گرفته تا وقت دکتر و تلفن زدن به یک دوست
قدیمی.
2-
تجدید پیمان: درپایان هر روز کاری،
حتماً در یک گفتگوی کاهندة استرس شرکت کنید.
3-
تحسین کردن و قدرشناسی: در هر روز راههایی
برای ابراز محبت خالصانه و قدرشناسی نسبت به همسرتان پیدا
کنید.
4-
مهر و محبت: زمانی که با هم هستید
به یکدیگر محبت کنید.
5-
قرارهای هفتگی: این قرارها روش آرامشبخش و کماسترس برای حفظ روابط است.
میتوانید از این قرارها
برای گفتگو دربارة مسائل زناشوئی یا دربارة بحثی که در آن
هفته داشتید، در صورت لزوم استفاده کنید.
عوامل توفیق و حفظ
زناشوئی
1- حوصله و بردباری، 2- صداقت، 3- خلوص، 4- مهربانی، 5- از
خودگذشتگی، 6- صمیمیت، 7- اعتماد و اطمینان، 8- نظم و
انضباط، 9- همکاری، 10- سازگاری، 11- تعهد، 12- سخاوت، 13-
وفاداری، 14- احساس مسئولیت، 15- مودت و حسن تفاهم و 16- انعطافپذیری
ویژگیهای فردی که در امر زناشوئی نقش منفی دارند:
1- خسّت، 2- عصبانیت، 3- دورویی، 4- دروغ، 5- پنهانکاری، 6- پرخاشگری و خشونت، 7- لجاجت، 8-
خودبینی و تحقیر دیگری و 9- بیانضباطی
وجوهی از اختلافهای زناشوئی
1- اختلاف درخواستهها، 2- اختلاف در سلیقهها و علاقهها، 3- اختلاف در دیدگاهها، 4- اختلاف در خلق و خو، 5- اختلاف در میزان هوش و
6- اختلاف در ابعاد معنوی
توصیههایی در تداوم زندگی زناشوئی
1-
خانواده زمانی موفق خواهد شد
که در آن هماهنگی وجود داشته و همة اعضاء در یک محفل انس با کمال
صمیمیت و شادی زندگی کنند.
2-
زندگی مشترک، عرصة کمال است
نه صحنة پیکار. در رفع بحرانها یا رؤیا یاور باشید.
3-
از ابراز محبت نسبت به
یکدیگر دریغ نکنید.
4-
در پنهان کردن راز خود
پافشاری نکنید.
5-
در مطرح مسائل ناخوشایند
سعی کنید خود را هم دخالت دهید.
6-
اشتباههای یکدیگر را به رخ یکدیگر
نکشید.
7-
اگر خطایی از همسر خود
دیدید زود از کوره در نروید و سفرة دلتان را برای هر
کسی باز نکنید.
8-
سعی کنید تلافی
جو نباشید.
9-
انعطافپذیر باشید.
10-
صبر و بردباری همسر خود را
به عنوان وظیفة او قلمداد نکنید.
11-
یکدیگر را
نیازارید.
12-
نسبت به همسر خود احساس
مسئولیت کنید.
13-
به همسرتان احترام بگذارید و
احساسات او را درک کنید.