کاهش ازدواج

ازدواج امری مقدس و برابر با فطرت آدمی است. آسایش و آرامش انسان­ها در سایه ازدواج و تشکیل کانون خانواده میسر می­گردد. بعلاوه تشکیل پیوند زناشویی دستور قرآن و سنت اولیاء الهی است. اما در دوران معاصر به دلایلی از جمله تهاجم و گسترش فرهنگ بیگانه، شاهد کاهش این پیوند الهی و آسمانی میان جوانان می­باشیم.

هنگام علت­یابی به عامل مهمی برخورد کردیم که آن را با استفاده از کتاب ارزنده: «مشکلات جنسی جوانان» تألیف حضرت آیت­الله مکارم شیرازی برای شما خواننده گرامی بازنویسی می­کنیم. امید است مفید و مؤثر واقع گردد.

.......... عامل مهم کاهش ازدواج

زندگی اجتماعی امروز در بسیاری از قسمت­ها از صورت یک زندگی طبیعی و صحیح بیرون رفته، که یک نمونه آن کاهش شدید ازدواج و روی آوردن جوانان به زندگی غیرطبیعی «تجرد» است. کاهش ازدواج و توسعه تجرد، قطع نظر از اثری که روی نسل بشر دارد، از نظر ایجاد یک نوع سیستم زندگی بدون احساس مسؤولیت و قطع پیوندهای اجتماعی و بی­تفاوتی در برابر رویدادهای اجتماعی که از آثار قطعی زندگی افراد مجرد است، یک فاجعه بزرگ برای جوامع بشری محسوب می­گردد. و اگر انحرافات اخلاقی را که از این رهگذر دامنگیر بسیاری از افراد مجرد می­شود به آن بیفزاییم، اهمیت این مشکل اجتماعی روشن­تر خواهد شد.

اکنون به اتفاق خواننده عزیز بررسی خود را روی یکی از عوامل اصلی این پدیده خطرناک اجتماعی دنبال می­کنیم:

بدون تردید این وضع نابسامان معلول یک یا دو علت نیست ولی مسلماً در میان عوامل اصلی چند عامل بیش از همه جلب توجه می­کند که یکی از آنها مسألة «توسعه ارتباط­های نامشروع» است. زیرا از یک طرف بر اثر سهولت این ارتباط­ها، «زن» در نظر بسیاری از جوانان به صورت یک موجود مبتذل و کم ارزش و حتی احیاناً «رایگان»! درآمده است که به آسانی می­توان به او دست یافت و به این ترتیب آن ارزش و اهمیت و شخصیتی را که در سابق در اجتماع داشت که برای وصول به او فداکاری زیادی لازم بود به کلی از دست داده و دیگر یک موجود گرانبها و رؤیایی که نظر جوانان را به خود جلب کند نیست! برهنگی روزافزون زنان، در دنیای امروز به این ابتذال کمک کرده و اگر در آغاز عامل زودگذری برای جلب توجه نظر هوسبازان باشد، سرانجام به ابتذال و از ارزش افتادن زن منتهی می­گردد و این درست عکس آن چیز است که این گونه زنان انتظار آن را داشتند! به همین دلیل آن عشق­های پاک و مقدس و آتشینی که در گذشته به وجود می­آمد و سرآغاز یک پیوند زناشویی محکم می­شد. در اجتماعات امروزی اثری از آن نیست زیرا همیشه انسان نسبت به چیزی عشق آتشین پیدا می­کند که به آسانی در دسترس او قرار نگیرد و معنا ندارد نسبت به یک موضوع مبتذل و ارزان و رایگان عشق بورزد، آن هم یک عشق آتشین!

از طرف دیگر بسیاری از افراد بی­بندوبار حساب می­کنند چه دلیلی دارد که تنها برای دسترسی به یک زن زیر بار هزار گونه «شرایط» و «مسؤولیت­های» ازدواج بروند، در حالی که بدون قبول هیچ یک از این شرایط و مسؤولیت­ها، دسترسی به افراد زیادی می­توانند پیدا کنند؟! و لذا این افراد چون به عواقب شوم بی­بندوباری جنسی و اخلاقی آشنا نیستند و تنها به ازدواج و زن از نظر اشباع غریزه جنسی می­نگرند، اصولاً تن به ازدواج و آن همه شرایط و مسؤولیت­ها را یک کار احمقانه می­دانند! و لذا همه یا قسمت عمده زندگی خود را به حال تجرد می­گذرانند.

با توجه به حقایق بالا اثر «امکان و سهولت ارتباط­های نامشروع» روی کاهش ازدواج کاملاً روشن می­گردد و به همین جهت در جوامع غربی که این آزادی و بی­بندوباری بیشتر است، ازدواج کاهش بیشتری پیدا کرده و اگر ازدواجی صورت می­گیرد در سنین بالاست و تازه این ازدواج­ها هم به قدری سست و بی­دوام است که غالباً به بهانه­های کوچک و گاهی مضحک از هم گسسته می­شود!